wishfully

[ایالات متحده]/ˈwɪʃfəli/
[بریتانیا]/ˈwɪʃfəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور امیدوارکننده یا خواستار; با آرزو یا تمایل

عبارات و ترکیب‌ها

wishfully thinking

با این امید که فکر کنم

wishfully dreaming

با این امید که رویایم را ببینم

wishfully hoping

با این امید که امیدوار باشم

wishfully imagining

با این امید که تصور کنم

wishfully believing

با این امید که باور کنم

wishfully planning

با این امید که برنامه ریزی کنم

wishfully awaiting

با این امید که منتظر باشم

wishfully longing

با این امید که دلتنگ باشم

wishfully reflecting

با این امید که به گذشته فکر کنم

wishfully wishing

با این امید که آرزو کنم

جملات نمونه

she looked wishfully at the beautiful sunset.

او با حسرت به غروب خورشید زیبا نگاه کرد.

he wishfully imagined winning the lottery.

او با حسرت تصور کرد که بنده برنده جایزه می‌ شود.

they wishfully hoped for a better future.

آنها امیدوارانه برای آینده ای بهتر آرزو کردند.

she spoke wishfully about traveling the world.

او امیدوارانه در مورد سفر در سراسر جهان صحبت کرد.

he wishfully dreamed of becoming a famous artist.

او امیدوارانه رویای تبدیل شدن به یک هنرمند مشهور را دید.

they looked wishfully at the new car in the showroom.

آنها با حسرت به ماشین جدید در نمایشگاه نگاه کردند.

she wishfully wished for peace and happiness.

او امیدوارانه برای صلح و خوشبختی آرزو کرد.

he wishfully recalled his childhood adventures.

او با حسرت خاطرات ماجراهای دوران کودکی خود را به یاد آورد.

they wishfully talked about their dream home.

آنها امیدوارانه در مورد خانه رویایی خود صحبت کردند.

she wishfully envisioned her wedding day.

او با حسرت روز عروسی خود را تصور کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید