wishfully thinking
با این امید که فکر کنم
wishfully dreaming
با این امید که رویایم را ببینم
wishfully hoping
با این امید که امیدوار باشم
wishfully imagining
با این امید که تصور کنم
wishfully believing
با این امید که باور کنم
wishfully planning
با این امید که برنامه ریزی کنم
wishfully awaiting
با این امید که منتظر باشم
wishfully longing
با این امید که دلتنگ باشم
wishfully reflecting
با این امید که به گذشته فکر کنم
wishfully wishing
با این امید که آرزو کنم
she looked wishfully at the beautiful sunset.
او با حسرت به غروب خورشید زیبا نگاه کرد.
he wishfully imagined winning the lottery.
او با حسرت تصور کرد که بنده برنده جایزه می شود.
they wishfully hoped for a better future.
آنها امیدوارانه برای آینده ای بهتر آرزو کردند.
she spoke wishfully about traveling the world.
او امیدوارانه در مورد سفر در سراسر جهان صحبت کرد.
he wishfully dreamed of becoming a famous artist.
او امیدوارانه رویای تبدیل شدن به یک هنرمند مشهور را دید.
they looked wishfully at the new car in the showroom.
آنها با حسرت به ماشین جدید در نمایشگاه نگاه کردند.
she wishfully wished for peace and happiness.
او امیدوارانه برای صلح و خوشبختی آرزو کرد.
he wishfully recalled his childhood adventures.
او با حسرت خاطرات ماجراهای دوران کودکی خود را به یاد آورد.
they wishfully talked about their dream home.
آنها امیدوارانه در مورد خانه رویایی خود صحبت کردند.
she wishfully envisioned her wedding day.
او با حسرت روز عروسی خود را تصور کرد.
wishfully thinking
با این امید که فکر کنم
wishfully dreaming
با این امید که رویایم را ببینم
wishfully hoping
با این امید که امیدوار باشم
wishfully imagining
با این امید که تصور کنم
wishfully believing
با این امید که باور کنم
wishfully planning
با این امید که برنامه ریزی کنم
wishfully awaiting
با این امید که منتظر باشم
wishfully longing
با این امید که دلتنگ باشم
wishfully reflecting
با این امید که به گذشته فکر کنم
wishfully wishing
با این امید که آرزو کنم
she looked wishfully at the beautiful sunset.
او با حسرت به غروب خورشید زیبا نگاه کرد.
he wishfully imagined winning the lottery.
او با حسرت تصور کرد که بنده برنده جایزه می شود.
they wishfully hoped for a better future.
آنها امیدوارانه برای آینده ای بهتر آرزو کردند.
she spoke wishfully about traveling the world.
او امیدوارانه در مورد سفر در سراسر جهان صحبت کرد.
he wishfully dreamed of becoming a famous artist.
او امیدوارانه رویای تبدیل شدن به یک هنرمند مشهور را دید.
they looked wishfully at the new car in the showroom.
آنها با حسرت به ماشین جدید در نمایشگاه نگاه کردند.
she wishfully wished for peace and happiness.
او امیدوارانه برای صلح و خوشبختی آرزو کرد.
he wishfully recalled his childhood adventures.
او با حسرت خاطرات ماجراهای دوران کودکی خود را به یاد آورد.
they wishfully talked about their dream home.
آنها امیدوارانه در مورد خانه رویایی خود صحبت کردند.
she wishfully envisioned her wedding day.
او با حسرت روز عروسی خود را تصور کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید