absently

[ایالات متحده]/'æbs(ə)ntlɪ/
[بریتانیا]/'æbsəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای حواس‌پرت

جملات نمونه

An aoudad absently pawing the mud and chewing.

یک آوداد که بی‌هدف در گل و لای پنجه می‌زد و می‌جوید.

she was absently pleating her skirt between her fingers.

او بی‌هدف در حال تا کردن دامن خود بین انگشتانش بود.

She absently twisted her wedding ring.

او بی‌هدف حلقه ازدواجش را می‌چرخاند.

He nodded absently,his attention absorbed by the screen.

او بی‌هدف سر تکان داد، توجهش به صفحه نمایش جذب شده بود.

She absently twirled her hair while lost in thought.

او بی‌هدف در حالی که غرق در فکر بود، موهایش را می‌پیچاند.

He absently scrolled through his phone during the meeting.

او بی‌هدف در طول جلسه، صفحه گوشی خود را پیمایش کرد.

She absently hummed a tune as she worked.

او بی‌هدف در حالی که کار می‌کرد، یک ملودی را زمزمه کرد.

He absently doodled on the edge of his notebook.

او بی‌هدف روی حاشیه دفترچه خود نقاشی کشید.

The student absently stared out the window during class.

دانش‌آموز بی‌هدف در طول کلاس به بیرون از پنجره خیره شد.

She absently chewed on her pen while reading the book.

او بی‌هدف در حالی که کتاب را می‌خواند، روی قلم خود می‌جوید.

He absently tapped his foot to the rhythm of the music.

او بی‌هدف به ریتم موسیقی با پای خود ضربه می‌زد.

She absently played with the ring on her finger during the conversation.

او بی‌هدف در طول مکالمه با انگشت خود با حلقه روی انگشتش بازی کرد.

He absently nodded along to what the speaker was saying.

او بی‌هدف با آنچه گوینده می‌گفت همراهی کرد.

She absently rearranged the items on her desk while thinking about the project.

او بی‌هدف وسایل روی میز خود را مرتب کرد در حالی که در مورد پروژه فکر می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید