actualize

[ایالات متحده]/'æktjʊəlaɪz/
[بریتانیا]/'æktʃuəlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. چیزی را به واقعیت تبدیل کردن؛ به عمل درآوردن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریactualizing
زمان گذشتهactualized
قسمت سوم فعلactualized
شکل سوم شخص مفردactualizes

جملات نمونه

he had actualized his dream and achieved the world record.

او رویای خود را محقق کرده و رکورد جهانی را به دست آورده بود.

People under stress tend to actualize their own personal worth - the very aim of a human life.

افراد تحت فشار تمایل دارند ارزش شخصی خود را محقق کنند - هدف اصلی یک زندگی انسانی.

Far from reproducing a mythological past, the disorder of the carnival and the tumultuous destruction of the charivari re-actualize a real historical situation of anomy.

دور از بازتولید گذشته اساطیری، هرج و مرج کارناوال و تخریب طوفانی چارواری، یک وضعیت تاریخی واقعی از بی‌نظمی را دوباره محقق می‌کند.

By chiseling a BOL on a surface of a lens, a apochromatic system is composed, which actualizes the system's apochromatism, as well as revising primary aberration.

با ایجاد یک BOL روی سطح یک عدسی، یک سیستم آپوکوماتیک تشکیل می‌شود که آپوکوماتیسم سیستم را محقق می‌کند و همچنین خطای اولیه را اصلاح می‌کند.

It's time to actualize your dreams and turn them into reality.

وقت آن است که رویاهای خود را محقق کنید و آنها را به واقعیت تبدیل کنید.

She is determined to actualize her potential and excel in her career.

او مصمم است که پتانسیل خود را محقق کند و در حرفه خود پیشرفت کند.

Actualize your goals by setting a clear plan and taking consistent action.

با تعیین یک برنامه واضح و انجام اقدامات مداوم، اهداف خود را محقق کنید.

He wants to actualize his vision of creating a sustainable environment for future generations.

او می‌خواهد چشم‌انداز خود را برای ایجاد یک محیط پایدار برای نسل‌های آینده محقق کند.

In order to actualize your potential, you must push yourself out of your comfort zone.

برای محقق کردن پتانسیل خود، باید خود را از منطقه امن خود خارج کنید.

The company aims to actualize its mission of providing affordable healthcare to all.

هدف شرکت محقق کردن مأموریت خود در ارائه مراقبت‌های بهداشتی مقرون به صرفه به همه است.

To actualize a successful project, teamwork and effective communication are essential.

برای محقق کردن یک پروژه موفق، کار تیمی و ارتباطات مؤثر ضروری است.

She hopes to actualize her passion for art by pursuing a career in the creative industry.

او امیدوار است با دنبال کردن شغلی در صنعت خلاق، اشتیاق خود را به هنر محقق کند.

Actualize your aspirations by taking small steps towards your goals every day.

با برداشتن گام‌های کوچک به سوی اهداف خود هر روز، آرزوهای خود را محقق کنید.

The organization's main goal is to actualize equality and diversity in the workplace.

هدف اصلی سازمان محقق کردن برابری و تنوع در محیط کار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید