adroitly

[ایالات متحده]/ə'drɔitli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. ماهرانه؛ باهوشانه

عبارات و ترکیب‌ها

handle adroitly

مدیریت ماهرانه

maneuver adroitly

مانور دادن ماهرانه

perform adroitly

اجرا با مهارت

solve problems adroitly

حل مشکلات با مهارت

جملات نمونه

She adroitly solved the puzzle.

او با مهارت پازل را حل کرد.

He adroitly maneuvered through the crowded room.

او با مهارت از میان جمعیت عبور کرد.

The chef adroitly chopped the vegetables.

سرآشپز با مهارت سبزیجات را خرد کرد.

She adroitly avoided the obstacles in her path.

او با مهارت از موانع سر راهش دوری کرد.

He adroitly balanced work and family life.

او با مهارت بین کار و زندگی خانوادگی تعادل برقرار کرد.

The dancer adroitly performed the complicated routine.

رقاص با مهارت روتین پیچیده را اجرا کرد.

The magician adroitly performed his tricks.

جادوگر با مهارت شعبده بازی های خود را اجرا کرد.

She adroitly handled the difficult situation.

او با مهارت با آن شرایط دشوار برخورد کرد.

He adroitly navigated the challenging terrain.

او با مهارت از زمین های ناهموار عبور کرد.

The artist adroitly blended colors in his painting.

هنرمند با مهارت رنگ ها را در نقاشی خود ترکیب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید