aggrandizes

[ایالات متحده]/əˈɡrænˌdaɪzɪz/
[بریتانیا]/əˈɡrændaɪˌzɪz/

ترجمه

v. قدرت، وضعیت یا ثروت کسی یا چیزی را افزایش دادن؛ کسی یا چیزی را بیشتر از آنچه که هست مهم یا چشمگیر نشان دادن

عبارات و ترکیب‌ها

aggrandizes his ego

بزرگ نماید خودشیفتگی‌اش

جملات نمونه

his success aggrandizes his ego.

موفقیت او باعث بزرگ‌نمایی خود او می‌شود.

the title aggrandized the author's reputation.

عنوان، شهرت نویسنده را ارتقا داد.

the media often aggrandizes celebrities.

رسانه‌ها اغلب مشاهیر را بزرگنمایی می‌کند.

a sense of purpose can aggrandize our lives.

حس هدفمندی می‌تواند زندگی ما را ارتقا دهد.

his position in the company aggrandized his influence.

موقعیت او در شرکت، نفوذ او را افزایش داد.

the new technology aggrandizes our capabilities.

فناوری جدید، توانایی‌های ما را ارتقا می‌دهد.

he aggrandized his accomplishments to impress her.

او دستاوردهای خود را بزرگنمایی کرد تا او را تحت تأثیر قرار دهد.

the king's power aggrandizes the kingdom.

قدرت پادشاه، باعث ارتقای پادشاهی می‌شود.

his speech aggrandized the importance of unity.

سخنرانی او اهمیت وحدت را برجسته کرد.

the award aggrandizes her already impressive career.

این جایزه، شغلی درخشان او را ارتقا می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید