spiritual awakener
برانگیخته کننده روحی
awakener of dreams
برانگیخته کننده رویاها
the awakener
برانگیخته کننده
awakening awakener
برانگیخته کننده بیداری
life awakener
برانگیخته کننده زندگی
soul awakener
برانگیخته کننده جان
awakener's call
صداي بранگیخته کننده
inner awakener
برانگیخته کننده درونی
true awakener
برانگیخته کننده واقعی
awakener within
برانگیخته کننده در داخل
the spiritual leader served as an awakener for the community.
رهبر روحانی به عنوان یک بیدارگر برای جامعه خدمت کرد.
a sudden realization can be a powerful awakener.
یک پیشدرآمد ناگهانی میتواند یک بیدارگر قدرتمند باشد.
he was an awakener of social consciousness in the youth.
او یک بیدارگر از آگاهی اجتماعی در جوانان بود.
the artist hoped to be an awakener of emotions in the audience.
هنرمند امید داشت که یک بیدارگر احساسات در جمع تماشایی باشد.
the book proved to be an awakener to a new way of thinking.
کتاب ثابت شد که یک بیدارگر به یک روش جدید فکر کردن است.
she is considered an awakener of potential in young entrepreneurs.
او به عنوان یک بیدارگر از پتانسیل در کارآفرینان جوان در نظر گرفته میشود.
the experience was an awakener to the fragility of life.
این تجربه یک بیدارگر به نرمی زندگی بود.
he sought to be an awakener of change within the organization.
او تلاش کرد تا یک بیدارگر تغییر در داخل سازمان باشد.
the music served as an awakener of memories from childhood.
موزیک به عنوان یک بیدارگر یادگارهای کودکی خدمت کرد.
the speaker was an awakener, challenging the status quo.
سخنران یک بیدارگر بود، که وضعیت موجود را چالش میپذیرد.
the film acted as an awakener to environmental concerns.
فیلم به عنوان یک بیدارگر نگرانیهای محیط زیستی عمل کرد.
spiritual awakener
برانگیخته کننده روحی
awakener of dreams
برانگیخته کننده رویاها
the awakener
برانگیخته کننده
awakening awakener
برانگیخته کننده بیداری
life awakener
برانگیخته کننده زندگی
soul awakener
برانگیخته کننده جان
awakener's call
صداي بранگیخته کننده
inner awakener
برانگیخته کننده درونی
true awakener
برانگیخته کننده واقعی
awakener within
برانگیخته کننده در داخل
the spiritual leader served as an awakener for the community.
رهبر روحانی به عنوان یک بیدارگر برای جامعه خدمت کرد.
a sudden realization can be a powerful awakener.
یک پیشدرآمد ناگهانی میتواند یک بیدارگر قدرتمند باشد.
he was an awakener of social consciousness in the youth.
او یک بیدارگر از آگاهی اجتماعی در جوانان بود.
the artist hoped to be an awakener of emotions in the audience.
هنرمند امید داشت که یک بیدارگر احساسات در جمع تماشایی باشد.
the book proved to be an awakener to a new way of thinking.
کتاب ثابت شد که یک بیدارگر به یک روش جدید فکر کردن است.
she is considered an awakener of potential in young entrepreneurs.
او به عنوان یک بیدارگر از پتانسیل در کارآفرینان جوان در نظر گرفته میشود.
the experience was an awakener to the fragility of life.
این تجربه یک بیدارگر به نرمی زندگی بود.
he sought to be an awakener of change within the organization.
او تلاش کرد تا یک بیدارگر تغییر در داخل سازمان باشد.
the music served as an awakener of memories from childhood.
موزیک به عنوان یک بیدارگر یادگارهای کودکی خدمت کرد.
the speaker was an awakener, challenging the status quo.
سخنران یک بیدارگر بود، که وضعیت موجود را چالش میپذیرد.
the film acted as an awakener to environmental concerns.
فیلم به عنوان یک بیدارگر نگرانیهای محیط زیستی عمل کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید