| قسمت سوم فعل | besmirched |
| زمان گذشته | besmirched |
| صفت یا فعل حال استمراری | besmirching |
| شکل سوم شخص مفرد | besmirches |
| جمع | besmirches |
besmirch one's reputation
کثیف کردن حیثیت
besmirched by scandal
آلوده به رسوایی
he tried to besmirch her reputation with false accusations.
او سعی کرد با اتهامات نادرست، شهرت او را لکهدار کند.
don't let anyone besmirch your hard-earned achievements.
به کسی اجازه ندهید دستاوردهای سختکوشانه شما را لکهدار کند.
the scandal could besmirch the company's image.
این رسوایی ممکن است باعث لکهدار شدن وجهه شرکت شود.
she felt hurt when he tried to besmirch her character.
او احساس آسیب کرد وقتی او سعی کرد شخصیت او را لکهدار کند.
it's unfair to besmirch someone's name without evidence.
بدون مدرک، لکهدار کردن نام یک فرد غیرمنصفانه است.
his actions could besmirch the legacy of the organization.
اقدامات او ممکن است میراث سازمان را لکهدار کند.
they attempted to besmirch the politician's integrity.
آنها سعی کردند یکپارچگی سیاستمدار را لکهدار کنند.
she refused to let anyone besmirch her family's name.
او از اجازه دادن به هر کسی برای لکهدار کردن نام خانوادگیاش امتناع کرد.
his careless words could easily besmirch her good name.
کلمات بیاحتیاط او میتوانست به راحتی نام خوب او را لکهدار کند.
we must protect our community from those who seek to besmirch it.
ما باید از جامعه خود در برابر کسانی که به دنبال لکهدار کردن آن هستند، محافظت کنیم.
besmirch one's reputation
کثیف کردن حیثیت
besmirched by scandal
آلوده به رسوایی
he tried to besmirch her reputation with false accusations.
او سعی کرد با اتهامات نادرست، شهرت او را لکهدار کند.
don't let anyone besmirch your hard-earned achievements.
به کسی اجازه ندهید دستاوردهای سختکوشانه شما را لکهدار کند.
the scandal could besmirch the company's image.
این رسوایی ممکن است باعث لکهدار شدن وجهه شرکت شود.
she felt hurt when he tried to besmirch her character.
او احساس آسیب کرد وقتی او سعی کرد شخصیت او را لکهدار کند.
it's unfair to besmirch someone's name without evidence.
بدون مدرک، لکهدار کردن نام یک فرد غیرمنصفانه است.
his actions could besmirch the legacy of the organization.
اقدامات او ممکن است میراث سازمان را لکهدار کند.
they attempted to besmirch the politician's integrity.
آنها سعی کردند یکپارچگی سیاستمدار را لکهدار کنند.
she refused to let anyone besmirch her family's name.
او از اجازه دادن به هر کسی برای لکهدار کردن نام خانوادگیاش امتناع کرد.
his careless words could easily besmirch her good name.
کلمات بیاحتیاط او میتوانست به راحتی نام خوب او را لکهدار کند.
we must protect our community from those who seek to besmirch it.
ما باید از جامعه خود در برابر کسانی که به دنبال لکهدار کردن آن هستند، محافظت کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید