betokening

[ایالات متحده]/bɪˈtəʊkənɪŋ/
[بریتانیا]/bɪˈtoʊkənɪŋ/

ترجمه

v. نشان دادن; اشاره کردن; پیشگویی کردن

جملات نمونه

his smile was betokening his happiness.

لبخند او نشان‌دهنده شادی‌اش بود.

the dark clouds are betokening a storm.

ابر‌های تیره نشان‌دهنده طوفان هستند.

her tears betokening deep sorrow.

اشک‌های او نشان‌دهنده غم عمیق بود.

the sudden silence betokened something unusual.

سکوت ناگهانی نشان‌دهنده اتفاق غیرمعمولی بود.

his actions were betokening a change of heart.

رفتار او نشان‌دهنده تغییر دل بود.

the decorations betokened a festive atmosphere.

تزئینات نشان‌دهنده فضایی جشن‌گونه بود.

the ancient symbols betokened a rich history.

نمادهای باستانی نشان‌دهنده تاریخ غنی بودند.

her outfit was betokening her unique style.

لباس او نشان‌دهنده سبک منحصر به فرد او بود.

the rising sun betokened a new beginning.

آفتاب طلوع‌کننده نشان‌دهنده شروعی جدید بود.

his nervousness was betokening his lack of confidence.

عصبانیت او نشان‌دهنده فقدان اعتماد به نفس او بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید