blabber

[ایالات متحده]/ˈblæbər/
[بریتانیا]/ˈblæbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فردی که به طور مفرط یا احمقانه صحبت می‌کند.
Word Forms
شکل سوم شخص مفردblabbers
جمعblabbers
صفت یا فعل حال استمراریblabbering
زمان گذشتهblabbered
قسمت سوم فعلblabbered

عبارات و ترکیب‌ها

blabber on

صحبت کردن بی‌وقفه

blabbermouth

حرف‌زن

stop blabbery

متوقف کردن صحبت‌های بی‌محتوا

blabber about

در مورد صحبت کردن

blabber out

بی‌هدف صحبت کردن

blabber something

صحبت کردن درباره چیزی

blabber nonsense

صحبت کردن در مورد حماقت

blabber to somebody

با کسی صحبت کردن

جملات نمونه

she tends to blabber about her personal life.

او معمولاً در مورد زندگی شخصی خود صحبت می‌کند.

he can't help but blabber during meetings.

او نمی‌تواند جلوی صحبت کردنش را در جلسات بگیرد.

don't blabber secrets; keep them to yourself.

رازها را فاش نکنید؛ آنها را برای خودتان نگه دارید.

she blabbers on and on about her favorite tv show.

او مدام و پیوسته در مورد سریال مورد علاقه اش صحبت می‌کند.

it's annoying when he starts to blabber about politics.

وقتی شروع به صحبت کردن در مورد سیاست می‌کند، آزاردهنده است.

he always blabbers when he gets nervous.

وقتی عصبی می‌شود، همیشه صحبت می‌کند.

stop blabbering and get to the point!

حرف زدن را متوقف کنید و به اصل مطلب بروید!

she has a habit of blabbering during phone calls.

او عادت دارد در حین صحبت کردن تلفنی صحبت کند.

he blabbered about his weekend plans.

او در مورد برنامه‌های آخر هفته‌اش صحبت کرد.

try not to blabber in front of the guests.

سعی کنید جلوی مهمانان صحبت نکنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید