struggle to breathe
تلاش برای تنفس
breathe in
نفس بکش
breathe out
نفس بده
breathe freely
به راحتی نفس بکش
breathe deeply
به عمق نفس بکش
breathe again
دوباره نفس بکش
breathe easy
آرام نفس بکش
breathe into
نفس را وارد کن
try to breathe normally.
سعی کنید به طور معمول نفس بکشید.
breathe in through your nose.
از طریق بینی خود نفس بکشید.
breathe the lush scent of lilacs.
عطر خوش لاله را استشمام کنید.
Don't breathe a word of this.
یک کلمه هم در مورد این موضوع به کسی نگویید.
breathe through the nasal passage
از طریق مجرای بینی نفس بکشید.
Just breathe in the ozone on the sea.
فقط اُزن دریا را استشمام کنید.
The doctor told him to breathe in deeply and then breathe out.
پزشک به او گفت عمیقاً نفس بکشد و سپس بیرون دهد.
he breathed out heavily.
او به طور سنگین بیرون داد.
plants breathe through their roots.
گیاهان از طریق ریشه های خود نفس می کشند.
In making that plea he will breathe in vain.
در این درخواست، او بیهوده تلاش خواهد کرد.
The letter breathes despair.
نامه ناامیدی را القا می کند.
Please don’t breathe a word of this to anyone.
لطفاً یک کلمه هم در مورد این موضوع به کسی نگویید.
breathed the salt air.
هواى شور را استشمام کرد.
The boy breathed on a mirror.
پسر روی آینه نفس کشید.
The article breathes the spirit of the age.
این مقاله روح زمان را القا می کند.
The doctor asked me to breathe in, then to breathe out fully.
پزشک از من خواست ابتدا نفس بکشم و سپس کاملاً بیرون دهم.
She breathed her advice softly.
او به آرامی نصیحت خود را بیان کرد.
struggle to breathe
تلاش برای تنفس
breathe in
نفس بکش
breathe out
نفس بده
breathe freely
به راحتی نفس بکش
breathe deeply
به عمق نفس بکش
breathe again
دوباره نفس بکش
breathe easy
آرام نفس بکش
breathe into
نفس را وارد کن
try to breathe normally.
سعی کنید به طور معمول نفس بکشید.
breathe in through your nose.
از طریق بینی خود نفس بکشید.
breathe the lush scent of lilacs.
عطر خوش لاله را استشمام کنید.
Don't breathe a word of this.
یک کلمه هم در مورد این موضوع به کسی نگویید.
breathe through the nasal passage
از طریق مجرای بینی نفس بکشید.
Just breathe in the ozone on the sea.
فقط اُزن دریا را استشمام کنید.
The doctor told him to breathe in deeply and then breathe out.
پزشک به او گفت عمیقاً نفس بکشد و سپس بیرون دهد.
he breathed out heavily.
او به طور سنگین بیرون داد.
plants breathe through their roots.
گیاهان از طریق ریشه های خود نفس می کشند.
In making that plea he will breathe in vain.
در این درخواست، او بیهوده تلاش خواهد کرد.
The letter breathes despair.
نامه ناامیدی را القا می کند.
Please don’t breathe a word of this to anyone.
لطفاً یک کلمه هم در مورد این موضوع به کسی نگویید.
breathed the salt air.
هواى شور را استشمام کرد.
The boy breathed on a mirror.
پسر روی آینه نفس کشید.
The article breathes the spirit of the age.
این مقاله روح زمان را القا می کند.
The doctor asked me to breathe in, then to breathe out fully.
پزشک از من خواست ابتدا نفس بکشم و سپس کاملاً بیرون دهم.
She breathed her advice softly.
او به آرامی نصیحت خود را بیان کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید