breathed

[ایالات متحده]/briːðd/
[بریتانیا]/bredθ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vpast زمان گذشته و گذشته نقلی breathe

عبارات و ترکیب‌ها

breathed life

نفس گرفت

breathed deeply

به طور عمیق نفس کشید

breathed out

نفس بیرون داد

breathed in

نفس کشید

breathed slowly

به آرامی نفس کشید

breathed softly

به آرامی نفس کشید

جملات نمونه

she breathed a sigh of relief after hearing the good news.

او با شنیدن اخبار خوب، نفسی راحت کشید.

he breathed deeply to calm his nerves before the presentation.

او برای آرام کردن اعصاب خود قبل از ارائه، عمیقاً نفس کشید.

the baby breathed softly in her mother's arms.

نوزاد به آرامی در آغوش مادرش نفس می‌کشید.

they breathed in the fresh mountain air during their hike.

آنها در حین پیاده‌روی خود، هوای کوهستانی تازه را به داخل کشیدند.

he breathed life into the old project with his new ideas.

او با ایده‌های جدیدش، زندگی را به پروژه قدیمی دمید.

as she breathed out, she felt all her worries disappear.

همانطور که او نفس بیرون داد، احساس کرد تمام نگرانی‌هایش از بین رفتند.

the artist breathed passion into every stroke of the brush.

هنرمند شور و اشتیاق را به هر ضربه قلم‌مو دمید.

he breathed heavily after running the marathon.

او بعد از دویدن ماراتن، به سختی نفس می‌کشید.

she breathed in the scent of the blooming flowers.

او عطر گل‌های در حال شکوفه را به داخل کشید.

after the argument, he breathed a word of apology.

بعد از بحث، او کلمه‌ای عذرخواهی را به زبان آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید