suffocate

[ایالات متحده]/ˈsʌfəkeɪt/
[بریتانیا]/ˈsʌfəkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. باعث مرگ کسی شدن با محروم کردن او از هوا، کشتن با جلوگیری از دسترسی به هوا
vi. در تنفس مشکل داشتن، از هوا محروم بودن.
Word Forms
زمان گذشتهsuffocated
شکل سوم شخص مفردsuffocates
صفت یا فعل حال استمراریsuffocating
قسمت سوم فعلsuffocated

عبارات و ترکیب‌ها

suffocating feeling

احساس خفگی

جملات نمونه

The smoke and fumes almost suffocated me.

دود و گازها تقریباً من را خفه کردند.

The baby suffocated under its pillow.

نوزاد زیر بالش خفه شد.

The frogspawn needs air and would suffocate in the stagnant pool below.

تخم قورباغه به هوا نیاز دارد و در حوضه ساکن زیر آن خفه می شود.

I nearly suffocated when the pipe of my breathing apparatus came adrift.

تقریباً خفه شدم وقتی لوله دستگاه تنفسی من جدا شد.

Prevents the breath myospasm to cause to suffocate, when necessity makes a great effort the tube incision, the intermittent positive pressure gives the oxygen.

از اسپاسم میومی تنفسی جلوگیری می‌کند تا باعث خفگی شود، زمانی که ضرورت تلاش زیادی می‌کند، برش لوله، فشار مثبت متناوب اکسیژن می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید