brilliancy

[ایالات متحده]/brɪˈlɪənsi/
[بریتانیا]/brɪˈliənsi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت درخشان یا تابناک بودن؛ شکوه؛ هوش یا توانایی بزرگ؛ استعداد استثنایی.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

brilliancy shines

درخشش می‌تابد

brilliancy fades

درخشش محو می‌شود

جملات نمونه

her brilliancy in mathematics amazed everyone.

هوش و نبوغ او در ریاضیات همه را شگفت‌زده کرد.

the brilliancy of the stars lit up the night sky.

درخشش ستارگان آسمان شب را روشن کرد.

his brilliancy as a musician is widely recognized.

هوش و نبوغ او به عنوان یک نوازنده به طور گسترده شناخته شده است.

she spoke with brilliancy and confidence during the presentation.

او در طول ارائه با هوش و اعتماد به نفس صحبت کرد.

the brilliancy of the diamond caught her eye.

درخشش الماس توجه او را جلب کرد.

his brilliancy in solving complex problems is impressive.

هوش و نبوغ او در حل مسائل پیچیده قابل تحسین است.

the brilliancy of the sunrise was breathtaking.

درخشش طلوع خورشید نفس‌گیر بود.

she was known for her brilliancy in creative writing.

او به خاطر هوش و نبوغش در نویسندگی خلاق شناخته شده بود.

the brilliancy of his ideas transformed the industry.

هوش و نبوغ ایده‌های او صنعت را متحول کرد.

we admired the brilliancy of the fireworks display.

ما به درخشش نمایش آتش‌بازی علاقه مند بودیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید