chafed skin
پوست تحریک شده
chafed feet
پاهای تحریک شده
chafed thighs
رانهای تحریک شده
chafed area
منطقه تحریک شده
chafed nipples
نوک سینه تحریک شده
chafed buttocks
باسن تحریک شده
chafed skinfolds
چینهای پوست تحریک شده
chafed clothing
لباس تحریک شده
chafed edges
لبههای تحریک شده
chafed surfaces
سطوح تحریک شده
his shoes chafed his heels during the hike.
کفشهایش در حین پیادهروی، پاشنه پاهایش را میسایید.
the rough fabric chafed against her skin.
پارچه زبر پوست او را میسایید.
after a long ride, i noticed my thighs were chafed.
بعد از یک رانندگی طولانی، متوجه شدم که رانهایم ساییده شدهاند.
he chafed at the restrictions placed on him.
او در برابر محدودیتهایی که بر او تحمیل شده بود، اعتراض کرد.
the constant rubbing chafed her patience.
مالش مداوم حوصله او را به هم میزد.
she chafed her hands to keep warm in the cold.
او دستهایش را مالید تا در سرما گرم بماند.
the tight collar chafed his neck.
گردنبند تنگ گردنش را میسایید.
he chafed under the rules of the organization.
او تحت قوانین سازمان احساس ناراحتی میکرد.
the backpack strap chafed her shoulder during the hike.
بند کولهپشتی در حین پیادهروی شانهاش را میسایید.
they chafed against the unfair treatment.
آنها با رفتار ناعادلانه مخالفت کردند.
chafed skin
پوست تحریک شده
chafed feet
پاهای تحریک شده
chafed thighs
رانهای تحریک شده
chafed area
منطقه تحریک شده
chafed nipples
نوک سینه تحریک شده
chafed buttocks
باسن تحریک شده
chafed skinfolds
چینهای پوست تحریک شده
chafed clothing
لباس تحریک شده
chafed edges
لبههای تحریک شده
chafed surfaces
سطوح تحریک شده
his shoes chafed his heels during the hike.
کفشهایش در حین پیادهروی، پاشنه پاهایش را میسایید.
the rough fabric chafed against her skin.
پارچه زبر پوست او را میسایید.
after a long ride, i noticed my thighs were chafed.
بعد از یک رانندگی طولانی، متوجه شدم که رانهایم ساییده شدهاند.
he chafed at the restrictions placed on him.
او در برابر محدودیتهایی که بر او تحمیل شده بود، اعتراض کرد.
the constant rubbing chafed her patience.
مالش مداوم حوصله او را به هم میزد.
she chafed her hands to keep warm in the cold.
او دستهایش را مالید تا در سرما گرم بماند.
the tight collar chafed his neck.
گردنبند تنگ گردنش را میسایید.
he chafed under the rules of the organization.
او تحت قوانین سازمان احساس ناراحتی میکرد.
the backpack strap chafed her shoulder during the hike.
بند کولهپشتی در حین پیادهروی شانهاش را میسایید.
they chafed against the unfair treatment.
آنها با رفتار ناعادلانه مخالفت کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید