chafed

[ایالات متحده]/tʃeɪft/
[بریتانیا]/chāft/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مالیدن یا ساییدن به وسیله اصطکاک؛ تحریک کردن یا آزار دادن؛ شکل گذشته participle از chafe، به معنای اینکه از مالش زخم شود

عبارات و ترکیب‌ها

chafed skin

پوست تحریک شده

chafed feet

پاهای تحریک شده

chafed thighs

ران‌های تحریک شده

chafed area

منطقه تحریک شده

chafed nipples

نوک سینه تحریک شده

chafed buttocks

باسن تحریک شده

chafed skinfolds

چین‌های پوست تحریک شده

chafed clothing

لباس تحریک شده

chafed edges

لبه‌های تحریک شده

chafed surfaces

سطوح تحریک شده

جملات نمونه

his shoes chafed his heels during the hike.

کفش‌هایش در حین پیاده‌روی، پاشنه پاهایش را می‌سایید.

the rough fabric chafed against her skin.

پارچه زبر پوست او را می‌سایید.

after a long ride, i noticed my thighs were chafed.

بعد از یک رانندگی طولانی، متوجه شدم که ران‌هایم ساییده شده‌اند.

he chafed at the restrictions placed on him.

او در برابر محدودیت‌هایی که بر او تحمیل شده بود، اعتراض کرد.

the constant rubbing chafed her patience.

مالش مداوم حوصله او را به هم می‌زد.

she chafed her hands to keep warm in the cold.

او دست‌هایش را مالید تا در سرما گرم بماند.

the tight collar chafed his neck.

گردنبند تنگ گردنش را می‌سایید.

he chafed under the rules of the organization.

او تحت قوانین سازمان احساس ناراحتی می‌کرد.

the backpack strap chafed her shoulder during the hike.

بند کوله‌پشتی در حین پیاده‌روی شانه‌اش را می‌سایید.

they chafed against the unfair treatment.

آنها با رفتار ناعادلانه مخالفت کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید