| صفت یا فعل حال استمراری | chagrining |
| زمان گذشته | chagrined |
| شکل سوم شخص مفرد | chagrins |
| قسمت سوم فعل | chagrined |
| جمع | chagrins |
feel chagrin
احساس خشمگین بودن
express chagrin
ابراز خشمگین بودن
deep chagrin
خشمگین عمیق
hide chagrin
پنهان کردن خشمگین بودن
to my chagrin , he was nowhere to be seen.
با کمال تاسف، او در هیچ کجا دیده نمیشد.
To cause to feel chagrin; mortify or discomfit.
باعث احساس شرمساری یا ناراحتی شود؛ تحقیر یا ناراحت کند.
Much to his chagrin,he did not win the race.
با وجود اینکه او بسیار ناراحت بود، مسابقه را نبرد.
To her chagrin, the party ended just as she arrived.
به طرز ناراحت کننده ای، مهمانی درست زمانی به پایان رسید که او رسید.
will be chagrined if his confident prediction fails;
اگر پیش بینی با اعتماد به نفس او به شکست انجامد، ناراحت خواهد شد.
I was most chagrined when I heard that he had got the job instead of me.
وقتی شنیدم که او به جای من آن شغل را به دست آورده است، بسیار ناراحت شدم.
He was chagrined at the poor sales of his book.See Synonyms at embarrass
او از فروش ضعیف کتابش ناراحت بود. به مترادف ها در تحقیر نگاه کنید.
It's okay, but if not. does it worh to do for our view? if one chagrined would come out from it asap, not always relapse into that sulkiness. that will never give you a single help.
خوبه، اما اگر نه. آیا ارزش انجام آن برای دیدگاه ما را دارد؟ اگر یک فرد ناراحت به سرعت از آن خارج شود، همیشه دچار آن اخم نشود. این هرگز به شما کمک نخواهد کرد.
feel chagrin
احساس خشمگین بودن
express chagrin
ابراز خشمگین بودن
deep chagrin
خشمگین عمیق
hide chagrin
پنهان کردن خشمگین بودن
to my chagrin , he was nowhere to be seen.
با کمال تاسف، او در هیچ کجا دیده نمیشد.
To cause to feel chagrin; mortify or discomfit.
باعث احساس شرمساری یا ناراحتی شود؛ تحقیر یا ناراحت کند.
Much to his chagrin,he did not win the race.
با وجود اینکه او بسیار ناراحت بود، مسابقه را نبرد.
To her chagrin, the party ended just as she arrived.
به طرز ناراحت کننده ای، مهمانی درست زمانی به پایان رسید که او رسید.
will be chagrined if his confident prediction fails;
اگر پیش بینی با اعتماد به نفس او به شکست انجامد، ناراحت خواهد شد.
I was most chagrined when I heard that he had got the job instead of me.
وقتی شنیدم که او به جای من آن شغل را به دست آورده است، بسیار ناراحت شدم.
He was chagrined at the poor sales of his book.See Synonyms at embarrass
او از فروش ضعیف کتابش ناراحت بود. به مترادف ها در تحقیر نگاه کنید.
It's okay, but if not. does it worh to do for our view? if one chagrined would come out from it asap, not always relapse into that sulkiness. that will never give you a single help.
خوبه، اما اگر نه. آیا ارزش انجام آن برای دیدگاه ما را دارد؟ اگر یک فرد ناراحت به سرعت از آن خارج شود، همیشه دچار آن اخم نشود. این هرگز به شما کمک نخواهد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید