chagrin

[ایالات متحده]/ˈʃæɡrɪn/
[بریتانیا]/ʃəˈɡrɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساس خجالت یا تحقیر، مخلوط با ناامیدی
vt. باعث خجالت شدن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریchagrining
زمان گذشتهchagrined
شکل سوم شخص مفردchagrins
قسمت سوم فعلchagrined
جمعchagrins

عبارات و ترکیب‌ها

feel chagrin

احساس خشمگین بودن

express chagrin

ابراز خشمگین بودن

deep chagrin

خشمگین عمیق

hide chagrin

پنهان کردن خشمگین بودن

جملات نمونه

to my chagrin , he was nowhere to be seen.

با کمال تاسف، او در هیچ کجا دیده نمی‌شد.

To cause to feel chagrin; mortify or discomfit.

باعث احساس شرمساری یا ناراحتی شود؛ تحقیر یا ناراحت کند.

Much to his chagrin,he did not win the race.

با وجود اینکه او بسیار ناراحت بود، مسابقه را نبرد.

To her chagrin, the party ended just as she arrived.

به طرز ناراحت کننده ای، مهمانی درست زمانی به پایان رسید که او رسید.

will be chagrined if his confident prediction fails;

اگر پیش بینی با اعتماد به نفس او به شکست انجامد، ناراحت خواهد شد.

I was most chagrined when I heard that he had got the job instead of me.

وقتی شنیدم که او به جای من آن شغل را به دست آورده است، بسیار ناراحت شدم.

He was chagrined at the poor sales of his book.See Synonyms at embarrass

او از فروش ضعیف کتابش ناراحت بود. به مترادف ها در تحقیر نگاه کنید.

It's okay, but if not. does it worh to do for our view? if one chagrined would come out from it asap, not always relapse into that sulkiness. that will never give you a single help.

خوبه، اما اگر نه. آیا ارزش انجام آن برای دیدگاه ما را دارد؟ اگر یک فرد ناراحت به سرعت از آن خارج شود، همیشه دچار آن اخم نشود. این هرگز به شما کمک نخواهد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید