chastely dressed
آراسته و باوقار
chastely spoken
با وقار سخن گفتن
chastely behaved
باوقار رفتار کردن
chastely lived
باوقار زندگی کردن
chastely regarded
با احترام نگریستن
chastely presented
به شکلی باوقار ارائه شد
chastely expressed
به شکلی باوقار بیان شد
chastely maintained
حفظ باوقار
chastely conducted
به شکلی باوقار انجام شد
chastely accepted
با احترام پذیرفته شد
she dressed chastely for the formal event.
او به طور باوقار و متین برای رویداد رسمی لباس پوشید.
he spoke chastely about his intentions.
او در مورد اهداف خود به طور باوقار و متین صحبت کرد.
the novel portrays love chastely and respectfully.
رمان عشق را به طور باوقار و محترمانه به تصویر میکشد.
they maintained a chastely platonic friendship.
آنها یک دوستی پلاتونیک و باوقار را حفظ کردند.
she chastely declined the invitation to the party.
او با وقار و احترام از دعوت به مهمانی امتناع کرد.
he chastely admired her from afar.
او با وقار و احترام او را از دور تحسین کرد.
the artist's work is chastely inspired by nature.
آثار هنرمند به طور باوقار و متأثر از طبیعت الهام گرفته شده است.
they wrote chastely about their experiences in the journal.
آنها با وقار و احترام در مورد تجربیات خود در دفترچه یادداشت کردند.
she chastely expressed her thoughts on the subject.
او با وقار و احترام نظرات خود را در مورد موضوع بیان کرد.
he approached the topic chastely, avoiding any controversy.
او با وقار و احترام به موضوع نزدیک شد و از هرگونه جنجال خودداری کرد.
chastely dressed
آراسته و باوقار
chastely spoken
با وقار سخن گفتن
chastely behaved
باوقار رفتار کردن
chastely lived
باوقار زندگی کردن
chastely regarded
با احترام نگریستن
chastely presented
به شکلی باوقار ارائه شد
chastely expressed
به شکلی باوقار بیان شد
chastely maintained
حفظ باوقار
chastely conducted
به شکلی باوقار انجام شد
chastely accepted
با احترام پذیرفته شد
she dressed chastely for the formal event.
او به طور باوقار و متین برای رویداد رسمی لباس پوشید.
he spoke chastely about his intentions.
او در مورد اهداف خود به طور باوقار و متین صحبت کرد.
the novel portrays love chastely and respectfully.
رمان عشق را به طور باوقار و محترمانه به تصویر میکشد.
they maintained a chastely platonic friendship.
آنها یک دوستی پلاتونیک و باوقار را حفظ کردند.
she chastely declined the invitation to the party.
او با وقار و احترام از دعوت به مهمانی امتناع کرد.
he chastely admired her from afar.
او با وقار و احترام او را از دور تحسین کرد.
the artist's work is chastely inspired by nature.
آثار هنرمند به طور باوقار و متأثر از طبیعت الهام گرفته شده است.
they wrote chastely about their experiences in the journal.
آنها با وقار و احترام در مورد تجربیات خود در دفترچه یادداشت کردند.
she chastely expressed her thoughts on the subject.
او با وقار و احترام نظرات خود را در مورد موضوع بیان کرد.
he approached the topic chastely, avoiding any controversy.
او با وقار و احترام به موضوع نزدیک شد و از هرگونه جنجال خودداری کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید