chastely

[ایالات متحده]/tʃeɪstli/
[بریتانیا]/cheyst-lee/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز باکره یا خالص؛ با پاکی و وقار

عبارات و ترکیب‌ها

chastely dressed

آراسته و باوقار

chastely spoken

با وقار سخن گفتن

chastely behaved

باوقار رفتار کردن

chastely lived

باوقار زندگی کردن

chastely regarded

با احترام نگریستن

chastely presented

به شکلی باوقار ارائه شد

chastely expressed

به شکلی باوقار بیان شد

chastely maintained

حفظ باوقار

chastely conducted

به شکلی باوقار انجام شد

chastely accepted

با احترام پذیرفته شد

جملات نمونه

she dressed chastely for the formal event.

او به طور باوقار و متین برای رویداد رسمی لباس پوشید.

he spoke chastely about his intentions.

او در مورد اهداف خود به طور باوقار و متین صحبت کرد.

the novel portrays love chastely and respectfully.

رمان عشق را به طور باوقار و محترمانه به تصویر می‌کشد.

they maintained a chastely platonic friendship.

آنها یک دوستی پلاتونیک و باوقار را حفظ کردند.

she chastely declined the invitation to the party.

او با وقار و احترام از دعوت به مهمانی امتناع کرد.

he chastely admired her from afar.

او با وقار و احترام او را از دور تحسین کرد.

the artist's work is chastely inspired by nature.

آثار هنرمند به طور باوقار و متأثر از طبیعت الهام گرفته شده است.

they wrote chastely about their experiences in the journal.

آنها با وقار و احترام در مورد تجربیات خود در دفترچه یادداشت کردند.

she chastely expressed her thoughts on the subject.

او با وقار و احترام نظرات خود را در مورد موضوع بیان کرد.

he approached the topic chastely, avoiding any controversy.

او با وقار و احترام به موضوع نزدیک شد و از هرگونه جنجال خودداری کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید