civilly

[ایالات متحده]/'sɪvɪlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با ادب؛ به شیوه‌ای مدنی

عبارات و ترکیب‌ها

act civilly

رفتار مؤدبانه

communicate civilly

ارتباط مؤدبانه

جملات نمونه

They discussed the issue civilly.

آنها مسئله را به طور مؤدبانه مورد بحث قرار دادند.

She greeted her neighbor civilly.

او با احترام همسایه خود را تحویل گرفت.

The two parties negotiated civilly.

دو طرف به طور مدنی مذاکره کردند.

He responded to criticism civilly.

او به طور مؤدبانه به انتقاد پاسخ داد.

They resolved the conflict civilly.

آنها به طور مدنی مناقشه را حل کردند.

She accepted the feedback civilly.

او بازخورد را با احترام پذیرفت.

He disagreed with his colleague civilly.

او با همکار خود به طور مؤدبانه مخالفت کرد.

The students debated civilly in class.

دانشجویان به طور مدنی در کلاس بحث کردند.

They parted ways civilly after the breakup.

آنها پس از جدایی به طور مدنی از هم جدا شدند.

The team members communicated civilly during the project.

اعضای تیم در طول پروژه به طور مدنی با یکدیگر ارتباط برقرار کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید