clergyman

[ایالات متحده]/'klɜːdʒɪmən/
[بریتانیا]/'klɝdʒɪmən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کشیش, روحانی
Word Forms
جمعclergymen

عبارات و ترکیب‌ها

ordained clergyman

روحانی منصوب

church clergyman

روحانی کلیسا

devoted clergyman

روحانی فداکار

جملات نمونه

The clergyman delivered a powerful sermon at the church.

واعظ یک موعظه قدرتمند در کلیسا ایراد کرد.

The clergyman officiated the wedding ceremony.

واعظ مراسم عروسی را انجام داد.

The clergyman provided spiritual guidance to the community.

واعظ راهنمایی معنوی به جامعه ارائه داد.

The clergyman visited the sick in the hospital.

واعظ از بیماران بستری در بیمارستان دیدار کرد.

The clergyman counseled the troubled parishioners.

واعظ به پیروان ناراضی مشاوره داد.

The clergyman wore traditional robes during the church service.

واعظ در طول مراسم کلیسا لباس های سنتی پوشید.

The clergyman led the congregation in prayer.

واعظ جماعت را در نماز هدایت کرد.

The clergyman blessed the newborn babies in the church.

واعظ نوزادان تازه متولد شده را در کلیسا دعا کرد.

The clergyman volunteered at the local charity organization.

واعظ در سازمان خیریه محلی داوطلب شد.

The clergyman comforted the grieving family at the funeral.

واعظ خانواده داغدار را در مراسم خاکسپاری آرام کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید