clobbered

[ایالات متحده]/ˈklɒb.əd/
[بریتانیا]/ˈklɑːb.ɚd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به شدت به کسی ضربه زدن؛ کسی را به طور کامل شکست دادن

عبارات و ترکیب‌ها

clobbered by rain

در اثر بارش غرق شدند

clobbered in sports

در ورزش شکست خوردند

clobbered with bills

با قبوض زیاد دست و پنجه نرم کردند

clobbered at work

در محل کار شکست خوردند

clobbered by traffic

در ترافیک غرق شدند

clobbered in debate

در بحث شکست خوردند

clobbered with homework

با تکالیف زیاد دست و پنجه نرم کردند

clobbered by deadlines

با مهلت تحویل کارها دست و پنجه نرم کردند

clobbered in battle

در نبرد شکست خوردند

clobbered by expenses

با هزینه ها دست و پنجه نرم کردند

جملات نمونه

the boxer clobbered his opponent in the first round.

бок‌سُر در راند اول حریف خود را شکست داد.

she clobbered the record for the fastest time.

او رکورد سریع‌ترین زمان را شکست.

the storm clobbered the coastal town, causing severe damage.

طوفان شهر ساحلی را با خسارت جدی درهم کوبید.

he clobbered the ball out of the park.

او توپ را با ضربه ای محکم از پارک بیرون زد.

the team clobbered their rivals in the championship game.

تیم رقبای خود را در بازی قهرمانی شکست داد.

she felt clobbered by the amount of work she had to do.

او احساس کرد که حجم کاری که باید انجام دهد، او را خسته کرده است.

the comedian clobbered the audience with his jokes.

کمدین با شوخی هایش مخاطبان را سرگرم کرد.

they clobbered the competition with their innovative product.

آنها با محصول نوآورانه خود رقبا را شکست دادند.

after the argument, she felt emotionally clobbered.

بعد از بحث، او احساس کرد که از نظر احساسی خسته شده است.

the car was clobbered by the falling tree.

ماشین توسط درخت افتاده آسیب دید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید