clobbered by rain
در اثر بارش غرق شدند
clobbered in sports
در ورزش شکست خوردند
clobbered with bills
با قبوض زیاد دست و پنجه نرم کردند
clobbered at work
در محل کار شکست خوردند
clobbered by traffic
در ترافیک غرق شدند
clobbered in debate
در بحث شکست خوردند
clobbered with homework
با تکالیف زیاد دست و پنجه نرم کردند
clobbered by deadlines
با مهلت تحویل کارها دست و پنجه نرم کردند
clobbered in battle
در نبرد شکست خوردند
clobbered by expenses
با هزینه ها دست و پنجه نرم کردند
the boxer clobbered his opponent in the first round.
бокسُر در راند اول حریف خود را شکست داد.
she clobbered the record for the fastest time.
او رکورد سریعترین زمان را شکست.
the storm clobbered the coastal town, causing severe damage.
طوفان شهر ساحلی را با خسارت جدی درهم کوبید.
he clobbered the ball out of the park.
او توپ را با ضربه ای محکم از پارک بیرون زد.
the team clobbered their rivals in the championship game.
تیم رقبای خود را در بازی قهرمانی شکست داد.
she felt clobbered by the amount of work she had to do.
او احساس کرد که حجم کاری که باید انجام دهد، او را خسته کرده است.
the comedian clobbered the audience with his jokes.
کمدین با شوخی هایش مخاطبان را سرگرم کرد.
they clobbered the competition with their innovative product.
آنها با محصول نوآورانه خود رقبا را شکست دادند.
after the argument, she felt emotionally clobbered.
بعد از بحث، او احساس کرد که از نظر احساسی خسته شده است.
the car was clobbered by the falling tree.
ماشین توسط درخت افتاده آسیب دید.
clobbered by rain
در اثر بارش غرق شدند
clobbered in sports
در ورزش شکست خوردند
clobbered with bills
با قبوض زیاد دست و پنجه نرم کردند
clobbered at work
در محل کار شکست خوردند
clobbered by traffic
در ترافیک غرق شدند
clobbered in debate
در بحث شکست خوردند
clobbered with homework
با تکالیف زیاد دست و پنجه نرم کردند
clobbered by deadlines
با مهلت تحویل کارها دست و پنجه نرم کردند
clobbered in battle
در نبرد شکست خوردند
clobbered by expenses
با هزینه ها دست و پنجه نرم کردند
the boxer clobbered his opponent in the first round.
бокسُر در راند اول حریف خود را شکست داد.
she clobbered the record for the fastest time.
او رکورد سریعترین زمان را شکست.
the storm clobbered the coastal town, causing severe damage.
طوفان شهر ساحلی را با خسارت جدی درهم کوبید.
he clobbered the ball out of the park.
او توپ را با ضربه ای محکم از پارک بیرون زد.
the team clobbered their rivals in the championship game.
تیم رقبای خود را در بازی قهرمانی شکست داد.
she felt clobbered by the amount of work she had to do.
او احساس کرد که حجم کاری که باید انجام دهد، او را خسته کرده است.
the comedian clobbered the audience with his jokes.
کمدین با شوخی هایش مخاطبان را سرگرم کرد.
they clobbered the competition with their innovative product.
آنها با محصول نوآورانه خود رقبا را شکست دادند.
after the argument, she felt emotionally clobbered.
بعد از بحث، او احساس کرد که از نظر احساسی خسته شده است.
the car was clobbered by the falling tree.
ماشین توسط درخت افتاده آسیب دید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید