coax a smile from the baby
لبخند را از صورت نوزاد بیرون بکشید
coax a child to take its medicine
متقاعد کردن کودک برای مصرف داروها
coaxed the secret out of the child.
راز را از کودک بیرون کشید.
coaxing more speed from the car.
کسب سرعت بیشتر از ماشین.
He coaxed the large chair through the narrow door.
او صندلی بزرگ را از طریق در باریک عبور داد.
She coaxed him to take the medicine.
او او را متقاعد کرد که دارو مصرف کند.
we coaxed our fare money out of my father.
ما پول کرایه را از پدرم بیرون کشیدیم.
her lovely hair had been coaxed into ringlets.
موهای زیبا او به حالت حلقه درآمده بود.
Her voice was as overwarm as if she were coaxing a sky child.
صدای او به اندازه کافی گرم بود انگار که در حال متقاعد کردن یک کودک آسمانی بود.
She coaxed her son into going to school.
او پسرش را متقاعد کرد که به مدرسه برود.
He coaxed extra money from his father.
او پول اضافی را از پدرش بیرون کشید.
the trainees were coaxed into doing hard, boring work.
به کارآموزان متقاعد شدند که کار سخت و خسته کننده انجام دهند.
Though she coaxed and pleaded, he refused to go to the dance.
با وجود اینکه او متقاعد و خواهش کرد، او از رفتن به رقص امتناع کرد.
A peasant may seem like the smartest man in the world by coaxing crops from unfertile ground, but he may appear like a perfect idiot when asked to cope with a complicated machine.
یک دهقان ممکن است مانند باهوش ترین مرد جهان به نظر برسد، زیرا محصولات را از زمین غیر حاصلخیز بیرون می کشد، اما ممکن است وقتی از او خواسته شود با یک ماشین پیچیده کنار بیاید، مانند یک احمق کامل به نظر برسد.
coax a smile from the baby
لبخند را از صورت نوزاد بیرون بکشید
coax a child to take its medicine
متقاعد کردن کودک برای مصرف داروها
coaxed the secret out of the child.
راز را از کودک بیرون کشید.
coaxing more speed from the car.
کسب سرعت بیشتر از ماشین.
He coaxed the large chair through the narrow door.
او صندلی بزرگ را از طریق در باریک عبور داد.
She coaxed him to take the medicine.
او او را متقاعد کرد که دارو مصرف کند.
we coaxed our fare money out of my father.
ما پول کرایه را از پدرم بیرون کشیدیم.
her lovely hair had been coaxed into ringlets.
موهای زیبا او به حالت حلقه درآمده بود.
Her voice was as overwarm as if she were coaxing a sky child.
صدای او به اندازه کافی گرم بود انگار که در حال متقاعد کردن یک کودک آسمانی بود.
She coaxed her son into going to school.
او پسرش را متقاعد کرد که به مدرسه برود.
He coaxed extra money from his father.
او پول اضافی را از پدرش بیرون کشید.
the trainees were coaxed into doing hard, boring work.
به کارآموزان متقاعد شدند که کار سخت و خسته کننده انجام دهند.
Though she coaxed and pleaded, he refused to go to the dance.
با وجود اینکه او متقاعد و خواهش کرد، او از رفتن به رقص امتناع کرد.
A peasant may seem like the smartest man in the world by coaxing crops from unfertile ground, but he may appear like a perfect idiot when asked to cope with a complicated machine.
یک دهقان ممکن است مانند باهوش ترین مرد جهان به نظر برسد، زیرا محصولات را از زمین غیر حاصلخیز بیرون می کشد، اما ممکن است وقتی از او خواسته شود با یک ماشین پیچیده کنار بیاید، مانند یک احمق کامل به نظر برسد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید