walk cockily
با اعتماد به نفس قدم زدن
smile cockily
با اعتماد به نفس لبخند زدن
talk cockily
با اعتماد به نفس صحبت کردن
act cockily
با اعتماد به نفس رفتار کردن
respond cockily
با اعتماد به نفس پاسخ دادن
grin cockily
با اعتماد به نفس پوزخند زدن
pose cockily
با اعتماد به نفس ژست گرفتن
strut cockily
با اعتماد به نفس قدم زدن با وقار
gaze cockily
با اعتماد به نفس نگاه کردن
boast cockily
با اعتماد به نفس خودستایی کردن
he walked cockily into the room, expecting everyone to notice him.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه وارد اتاق شد، انتظار داشت همه به او توجه کنند.
she spoke cockily about her recent promotion.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه در مورد ارتقای شغلی اخیر خود صحبت کرد.
they cockily challenged the reigning champions.
آنها با اعتماد به نفس و متکبرانه، قهرمانان فعلی را به چالش کشیدند.
he cockily claimed he could finish the project in a day.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه ادعا کرد که میتواند پروژه را در یک روز به پایان برساند.
she smiled cockily, knowing she had the best idea.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه لبخند زد، زیرا میدانست بهترین ایده را دارد.
he answered the question cockily, as if it was obvious.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه به سوال پاسخ داد، انگار که بدیهی بود.
they cockily took the lead in the competition.
آنها با اعتماد به نفس و متکبرانه، در مسابقه پیشرو شدند.
she cockily dismissed his concerns as trivial.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه نگرانیهای او را بیارزش جلوه داد.
he cockily showed off his new car to his friends.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه ماشین جدیدش را به دوستانش نشان داد.
she walked cockily into the meeting, ready to impress.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه وارد جلسه شد، آماده برای تحت تاثیر قرار دادن.
walk cockily
با اعتماد به نفس قدم زدن
smile cockily
با اعتماد به نفس لبخند زدن
talk cockily
با اعتماد به نفس صحبت کردن
act cockily
با اعتماد به نفس رفتار کردن
respond cockily
با اعتماد به نفس پاسخ دادن
grin cockily
با اعتماد به نفس پوزخند زدن
pose cockily
با اعتماد به نفس ژست گرفتن
strut cockily
با اعتماد به نفس قدم زدن با وقار
gaze cockily
با اعتماد به نفس نگاه کردن
boast cockily
با اعتماد به نفس خودستایی کردن
he walked cockily into the room, expecting everyone to notice him.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه وارد اتاق شد، انتظار داشت همه به او توجه کنند.
she spoke cockily about her recent promotion.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه در مورد ارتقای شغلی اخیر خود صحبت کرد.
they cockily challenged the reigning champions.
آنها با اعتماد به نفس و متکبرانه، قهرمانان فعلی را به چالش کشیدند.
he cockily claimed he could finish the project in a day.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه ادعا کرد که میتواند پروژه را در یک روز به پایان برساند.
she smiled cockily, knowing she had the best idea.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه لبخند زد، زیرا میدانست بهترین ایده را دارد.
he answered the question cockily, as if it was obvious.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه به سوال پاسخ داد، انگار که بدیهی بود.
they cockily took the lead in the competition.
آنها با اعتماد به نفس و متکبرانه، در مسابقه پیشرو شدند.
she cockily dismissed his concerns as trivial.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه نگرانیهای او را بیارزش جلوه داد.
he cockily showed off his new car to his friends.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه ماشین جدیدش را به دوستانش نشان داد.
she walked cockily into the meeting, ready to impress.
او با اعتماد به نفس و متکبرانه وارد جلسه شد، آماده برای تحت تاثیر قرار دادن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید