convince

[ایالات متحده]/kənˈvɪns/
[بریتانیا]/kənˈvɪns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کسی را متقاعد کردن که چیزی درست است؛ قانع کردن
Word Forms
شکل سوم شخص مفردconvinces
قسمت سوم فعلconvinced
صفت یا فعل حال استمراریconvincing
زمان گذشتهconvinced

جملات نمونه

convince sb. of sth.

متقاعد کردن کسی در مورد چیزی

convince sb. by sound arguments

متقاعد کردن کسی با استدلال‌های منطقی

It was a real job to convince them to drop the charges.

واقعاً برای متقاعد کردن آن‌ها برای پس گرفتن اتهامات، یک کار بزرگ بود.

He persuaded (not convinced ) me to go.

او متقاعد (نه متقاعد) من را به رفتن کرد.

He was convinced of his error.

او از اشتباه خود مطمئن بود.

He convinced me that I should study law.

او متقاعدم کرد که باید حقوق بخوانم.

It took many hours to convince the court of his guilt.

برای متقاعد کردن دادگاه از گناه او ساعت‌ها طول کشید.

They convinced the teacher by what they have done.

آن‌ها با آنچه انجام داده بودند، معلم را متقاعد کردند.

The buyer was convinced of the salesman's integrity.

خریدار از صداقت فروشنده مطمئن بود.

I have given over trying to convince him.

من تلاش برای متقاعد کردن او را رها کرده ام.

The buyer was convinced of the salesman’s integrity.

خریدار از صداقت فروشنده مطمئن بود.

He was convinced of her innocence.

او از معصومیت او مطمئن بود.

They argue heatedly,but neither could convince the other.

آنها با شدت بحث می کنند، اما هیچکدام نمی توانستند دیگری را متقاعد کنند.

The government must still convince the sceptic that its policy will work.

دولت باید هنوز شکاک را متقاعد کند که سیاست آن جواب می دهد.

his relatives were convinced that he was bewitched.

خانواده‌اش متقاعد شده بودند که او طلسم شده است.

Robert's expression had obviously convinced her of his innocence.

ظاهر رابرت به وضوح او را از معصومیت او متقاعد کرده بود.

she convinced my father to branch out on his own.

او پدرم را متقاعد کرد که به تنهایی شروع به کار کند.

نمونه‌های واقعی

But the lie did not convince Lily.

اما دروغ لیلی را متقاعد نکرد.

منبع: 7. Harry Potter and the Deathly Hallows

But the briefing did not convince some lawmakers.

اما این جلسه اطلاع‌رسانی برخی از قانون‌گذاران را متقاعد نکرد.

منبع: VOA Standard English_Americas

Well, I hope that little demonstration was convincing.

خب، امیدوارم آن نمایش کوچک قانع کننده باشد.

منبع: Insect Kingdom Season 2 (Original Soundtrack Version)

I must admit I was not convinced by him at that time.

باید اعتراف کنم که در آن زمان از او متقاعد نشدم.

منبع: Intermediate and advanced English short essay.

Some members of Congress said they weren't convinced.

برخی از اعضای کنگره گفتند که متقاعد نشده اند.

منبع: CNN Listening September 2013 Collection

So, with information, with facts, those people can be convinced.

بنابراین، با اطلاعات، با حقایق، آن افراد را می‌توان متقاعد کرد.

منبع: 6 Minute English

The boss just isn't convinced that his work attitude warranted it.

رئیس اصلاً متقاعد نیست که نگرش او به کار آن را توجیه می‌کند.

منبع: CET-6 Listening Past Exam Questions (with Translations)

No, no. No, she can be convinced. I know it.

نه، نه. نه، او را می‌توان متقاعد کرد. من می‌دانم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

Are you sure I can't convince you to come?

آیا مطمئن هستید که نمی توانم شما را متقاعد کنم که بیایید؟

منبع: Modern Family - Season 10

I'm convinced that I could have hired someone to write this.

من مطمئن هستم که می‌توانستم کسی را استخدام کنم تا این را بنویسد.

منبع: Celebrity Speech Compilation

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید