conciliator

[ایالات متحده]/kən'silieitə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صلح‌طلب
Word Forms

جملات نمونه

Conciliator of Complaint and Mediation Center for Economic Issues on Foreign Investment of Jiangsu Province;

متصدی امور تطبیق توافق و مرکز میانجی برای مسائل اقتصادی در سرمایه‌گذاری خارجی در استان جیانگسو;

He was known as a skilled conciliator in resolving conflicts.

او به عنوان یک میانجیگر ماهر در حل اختلافات شناخته شده بود.

The conciliator helped the two parties reach a peaceful agreement.

میانجیگر به دو طرف کمک کرد تا به یک توافق صلح آمیز برسند.

She acted as a conciliator between her feuding friends.

او به عنوان یک میانجیگر بین دوستان درگیرش عمل کرد.

The conciliator's neutral stance was crucial in mediating the dispute.

موضع بی‌طرفانه میانجیگر در میانجیگری اختلافات بسیار مهم بود.

The company hired a professional conciliator to handle employee grievances.

شرکت یک میانجیگر حرفه‌ای استخدام کرد تا به شکایات کارکنان رسیدگی کند.

The conciliator listened carefully to both sides before proposing a solution.

میانجیگر قبل از ارائه راه حل به دقت به هر دو طرف گوش داد.

As a conciliator, he always seeks common ground to bring people together.

به عنوان یک میانجیگر، او همیشه به دنبال نقاط مشترک برای گرد هم آوردن مردم است.

The conciliator's calm demeanor helped de-escalate the tense situation.

رفتار آرام میانجیگر به کاهش تنش کمک کرد.

The union appointed a conciliator to negotiate with the management on behalf of the workers.

اتحادیه یک میانجیگر را برای مذاکره با مدیریت از طرف کارگران منصوب کرد.

Her reputation as a fair and trustworthy conciliator made her a sought-after mediator.

شهرت او به عنوان یک میانجیگر منصف و مورد اعتماد، باعث شد تا یک میانجیگر مورد تقاضا باشد.

نمونه‌های واقعی

So I left the Crow organization with the reputation of being a conciliator.

من سازمان کرا را با این شهرت ترک کردم که یک میانجی‌گر هستم.

منبع: Stanford Open Course: Negotiation Skills

Immense obstacles loom for Mr Noda. He came into office in September casting himself as a conciliator of Japan's warring political factions.

مشکلات بزرگی برای آقای نوذا وجود دارد. او در ماه سپتامبر وارد دفتر شد و خود را به عنوان یک میانجی بین جناح‌های سیاسی متخاصم ژاپن معرفی کرد.

منبع: The Economist - Comprehensive

The absence of sex matters so much because sex itself is the supreme conciliator and salve of all conflict, ill-feeling, loneliness and disinterest.

نبودن رابطه جنسی بسیار مهم است زیرا خود رابطه جنسی، برترین میانجی و تسکین دهنده تمام درگیری‌ها، ناراحتی‌ها، تنهایی و بی‌علاقه گی است.

منبع: Sociology of Social Relations (Video Version)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید