confinedly

[ایالات متحده]/kənˈfaɪndli/
[بریتانیا]/kənˈfaɪndli/

ترجمه

adv. به طور محدود

عبارات و ترکیب‌ها

confinedly restricted

محدود شده به طور خاص

confinedly focused

متمرکز به طور خاص

confinedly defined

تعریف شده به طور خاص

confinedly placed

قرار گرفته به طور خاص

confinedly observed

مشاهده شده به طور خاص

confinedly expressed

بیان شده به طور خاص

confinedly contained

دربرگرفته به طور خاص

confinedly situated

موقعیت یافته به طور خاص

confinedly arranged

چیده شده به طور خاص

confinedly utilized

بهره برداری شده به طور خاص

جملات نمونه

he felt confinedly within the walls of his own thoughts.

او به طور انحصاری در داخل دیوارهای افکار خودش احساس محدودیت می‌کرد.

her creativity was confinedly expressed in her small apartment.

خلاقیت او به طور انحصاری در آپارتمان کوچک او بیان می‌شد.

the project was confinedly limited by the budget constraints.

این پروژه به طور انحصاری به دلیل محدودیت‌های بودجه محدود بود.

he lived confinedly in a world of his own making.

او به طور انحصاری در دنیایی که خودش ساخته بود زندگی می‌کرد.

her ideas were confinedly accepted by her peers.

ایده‌های او به طور انحصاری توسط همسالانش پذیرفته می‌شد.

they felt confinedly restricted by the rules of the game.

آنها به طور انحصاری توسط قوانین بازی محدود شده بودند.

his emotions were confinedly bottled up inside.

احساسات او به طور انحصاری در درون او سرکوب شده بود.

the discussion remained confinedly on the surface level.

بحث به طور انحصاری در سطح سطحی باقی ماند.

she expressed herself confinedly, avoiding deeper topics.

او به طور انحصاری خود را بیان می‌کرد و از پرداختن به موضوعات عمیق‌تر اجتناب می‌کرد.

his thoughts were confinedly structured, lacking flexibility.

افکار او به طور انحصاری ساختار یافته بودند و فاقد انعطاف پذیری بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید