confinedly restricted
محدود شده به طور خاص
confinedly focused
متمرکز به طور خاص
confinedly defined
تعریف شده به طور خاص
confinedly placed
قرار گرفته به طور خاص
confinedly observed
مشاهده شده به طور خاص
confinedly expressed
بیان شده به طور خاص
confinedly contained
دربرگرفته به طور خاص
confinedly situated
موقعیت یافته به طور خاص
confinedly arranged
چیده شده به طور خاص
confinedly utilized
بهره برداری شده به طور خاص
he felt confinedly within the walls of his own thoughts.
او به طور انحصاری در داخل دیوارهای افکار خودش احساس محدودیت میکرد.
her creativity was confinedly expressed in her small apartment.
خلاقیت او به طور انحصاری در آپارتمان کوچک او بیان میشد.
the project was confinedly limited by the budget constraints.
این پروژه به طور انحصاری به دلیل محدودیتهای بودجه محدود بود.
he lived confinedly in a world of his own making.
او به طور انحصاری در دنیایی که خودش ساخته بود زندگی میکرد.
her ideas were confinedly accepted by her peers.
ایدههای او به طور انحصاری توسط همسالانش پذیرفته میشد.
they felt confinedly restricted by the rules of the game.
آنها به طور انحصاری توسط قوانین بازی محدود شده بودند.
his emotions were confinedly bottled up inside.
احساسات او به طور انحصاری در درون او سرکوب شده بود.
the discussion remained confinedly on the surface level.
بحث به طور انحصاری در سطح سطحی باقی ماند.
she expressed herself confinedly, avoiding deeper topics.
او به طور انحصاری خود را بیان میکرد و از پرداختن به موضوعات عمیقتر اجتناب میکرد.
his thoughts were confinedly structured, lacking flexibility.
افکار او به طور انحصاری ساختار یافته بودند و فاقد انعطاف پذیری بودند.
confinedly restricted
محدود شده به طور خاص
confinedly focused
متمرکز به طور خاص
confinedly defined
تعریف شده به طور خاص
confinedly placed
قرار گرفته به طور خاص
confinedly observed
مشاهده شده به طور خاص
confinedly expressed
بیان شده به طور خاص
confinedly contained
دربرگرفته به طور خاص
confinedly situated
موقعیت یافته به طور خاص
confinedly arranged
چیده شده به طور خاص
confinedly utilized
بهره برداری شده به طور خاص
he felt confinedly within the walls of his own thoughts.
او به طور انحصاری در داخل دیوارهای افکار خودش احساس محدودیت میکرد.
her creativity was confinedly expressed in her small apartment.
خلاقیت او به طور انحصاری در آپارتمان کوچک او بیان میشد.
the project was confinedly limited by the budget constraints.
این پروژه به طور انحصاری به دلیل محدودیتهای بودجه محدود بود.
he lived confinedly in a world of his own making.
او به طور انحصاری در دنیایی که خودش ساخته بود زندگی میکرد.
her ideas were confinedly accepted by her peers.
ایدههای او به طور انحصاری توسط همسالانش پذیرفته میشد.
they felt confinedly restricted by the rules of the game.
آنها به طور انحصاری توسط قوانین بازی محدود شده بودند.
his emotions were confinedly bottled up inside.
احساسات او به طور انحصاری در درون او سرکوب شده بود.
the discussion remained confinedly on the surface level.
بحث به طور انحصاری در سطح سطحی باقی ماند.
she expressed herself confinedly, avoiding deeper topics.
او به طور انحصاری خود را بیان میکرد و از پرداختن به موضوعات عمیقتر اجتناب میکرد.
his thoughts were confinedly structured, lacking flexibility.
افکار او به طور انحصاری ساختار یافته بودند و فاقد انعطاف پذیری بودند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید