secretively watching
به طور مخفیانه نظربهنگری میکرد
secretively planned
به طور مخفیانه برنامهریزی کرد
secretively smiled
به طور مخفیانه لبخند زد
secretively listening
به طور مخفیانه گوش میداد
secretively moved
به طور مخفیانه حرکت کرد
secretively working
به طور مخفیانه کار میکرد
secretively hoping
به طور مخفیانه امیدوار بود
secretively gathering
به طور مخفیانه جمعآوری میکرد
secretively searching
به طور مخفیانه جستجو میکرد
secretively communicating
به طور مخفیانه ارتباط برقرار میکرد
he secretly practiced the piano, hoping to surprise his family.
او به طور مخفی پیانو را تمرین میکرد تا خانوادهاش را شگفتانگیز کند.
the children were secretly building a fort in the backyard.
کودکان به طور مخفی در بازیگاه پشت خانه یک کрیکت ساخته بودند.
she secretly admired his courage and determination.
او به طور مخفی شجاعت و اصرار او را تحسین میکرد.
the company secretly developed a new technology.
شرکت به طور مخفی یک فناوری جدید را توسعه داد.
they secretly planned a surprise birthday party for her.
آنها به طور مخفی یک پارتو تولد مفاجاتی برای او را برنامهریزی کردند.
he secretly hoped to get a promotion at work.
او به طور مخفی امیدوار بود که در کار خود به پیشنهادی دست یابد.
the cat secretly stalked the mouse through the grass.
گربه به طور مخفی از طریق گیاهان موش را دنبال میکرد.
she secretly recorded their conversation for later review.
او به طور مخفی گفتگای آنها را برای بازبینی بعدی ضبط کرد.
the team secretly worked on the project over the weekend.
تیم به طور مخفی در طول این هفته پایان هفته روی پروژه کار کرد.
he secretly yearned for a simpler life in the countryside.
او به طور مخفی به زندگی سادهتری در روستا خواهان بود.
the government secretly funded the research initiative.
دولت به طور مخفی به مبادرت تحقیقاتی کمک مالی داد.
secretively watching
به طور مخفیانه نظربهنگری میکرد
secretively planned
به طور مخفیانه برنامهریزی کرد
secretively smiled
به طور مخفیانه لبخند زد
secretively listening
به طور مخفیانه گوش میداد
secretively moved
به طور مخفیانه حرکت کرد
secretively working
به طور مخفیانه کار میکرد
secretively hoping
به طور مخفیانه امیدوار بود
secretively gathering
به طور مخفیانه جمعآوری میکرد
secretively searching
به طور مخفیانه جستجو میکرد
secretively communicating
به طور مخفیانه ارتباط برقرار میکرد
he secretly practiced the piano, hoping to surprise his family.
او به طور مخفی پیانو را تمرین میکرد تا خانوادهاش را شگفتانگیز کند.
the children were secretly building a fort in the backyard.
کودکان به طور مخفی در بازیگاه پشت خانه یک کрیکت ساخته بودند.
she secretly admired his courage and determination.
او به طور مخفی شجاعت و اصرار او را تحسین میکرد.
the company secretly developed a new technology.
شرکت به طور مخفی یک فناوری جدید را توسعه داد.
they secretly planned a surprise birthday party for her.
آنها به طور مخفی یک پارتو تولد مفاجاتی برای او را برنامهریزی کردند.
he secretly hoped to get a promotion at work.
او به طور مخفی امیدوار بود که در کار خود به پیشنهادی دست یابد.
the cat secretly stalked the mouse through the grass.
گربه به طور مخفی از طریق گیاهان موش را دنبال میکرد.
she secretly recorded their conversation for later review.
او به طور مخفی گفتگای آنها را برای بازبینی بعدی ضبط کرد.
the team secretly worked on the project over the weekend.
تیم به طور مخفی در طول این هفته پایان هفته روی پروژه کار کرد.
he secretly yearned for a simpler life in the countryside.
او به طور مخفی به زندگی سادهتری در روستا خواهان بود.
the government secretly funded the research initiative.
دولت به طور مخفی به مبادرت تحقیقاتی کمک مالی داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید