| جمع | contrarians |
contrarian investor
سرمایهگذار مغایر با جریان
contrarian approach
رویکرد مغایر با جریان
contrarian viewpoint
دیدگاه مغایر با جریان
contrarian strategy
استراتژی مغایر با جریان
contrarian thinker
متفکر مغایر با جریان
contrarian opinion
نظر مغایر با جریان
contrarian signal
سیگنال مغایر با جریان
contrarian bet
شرطبندی مغایر با جریان
contrarian mindset
نگرش مغایر با جریان
contrarian behavior
رفتار مغایر با جریان
he is known as a contrarian in the investment world.
او به عنوان یک مغایرتجو در دنیای سرمایهگذاری شناخته میشود.
being a contrarian can lead to unique insights.
مغایرتجویی میتواند منجر به بینشهای منحصر به فرد شود.
her contrarian views often spark lively debates.
دیدگاههای مغایرتجویانه او اغلب بحثهای پر جنب و جوشی را برمیانگیزد.
the contrarian approach can sometimes yield great rewards.
رویکرد مغایرتجویانه گاهی اوقات میتواند پاداشهای بزرگی به همراه داشته باشد.
he enjoys playing the contrarian in discussions.
او از نقشآفرینی به عنوان یک مغایرتجو در بحثها لذت میبرد.
contrarian investors often go against popular trends.
سرمایهگذاران مغایرتجو اغلب برخلاف روندها عمل میکنند.
her contrarian stance on climate change surprised everyone.
موضع مغایرتجویانه او در مورد تغییرات آب و هوایی همه را شگفتزده کرد.
being a contrarian in politics can be risky.
مغایرتجویی در سیاست میتواند خطرناک باشد.
he took a contrarian view on the new policy.
او در مورد سیاست جدید، دیدگاهی مغایرتجویانه داشت.
contrarian thinkers often challenge the status quo.
متفکران مغایرتجو اغلب وضعیت موجود را به چالش میکشند.
contrarian investor
سرمایهگذار مغایر با جریان
contrarian approach
رویکرد مغایر با جریان
contrarian viewpoint
دیدگاه مغایر با جریان
contrarian strategy
استراتژی مغایر با جریان
contrarian thinker
متفکر مغایر با جریان
contrarian opinion
نظر مغایر با جریان
contrarian signal
سیگنال مغایر با جریان
contrarian bet
شرطبندی مغایر با جریان
contrarian mindset
نگرش مغایر با جریان
contrarian behavior
رفتار مغایر با جریان
he is known as a contrarian in the investment world.
او به عنوان یک مغایرتجو در دنیای سرمایهگذاری شناخته میشود.
being a contrarian can lead to unique insights.
مغایرتجویی میتواند منجر به بینشهای منحصر به فرد شود.
her contrarian views often spark lively debates.
دیدگاههای مغایرتجویانه او اغلب بحثهای پر جنب و جوشی را برمیانگیزد.
the contrarian approach can sometimes yield great rewards.
رویکرد مغایرتجویانه گاهی اوقات میتواند پاداشهای بزرگی به همراه داشته باشد.
he enjoys playing the contrarian in discussions.
او از نقشآفرینی به عنوان یک مغایرتجو در بحثها لذت میبرد.
contrarian investors often go against popular trends.
سرمایهگذاران مغایرتجو اغلب برخلاف روندها عمل میکنند.
her contrarian stance on climate change surprised everyone.
موضع مغایرتجویانه او در مورد تغییرات آب و هوایی همه را شگفتزده کرد.
being a contrarian in politics can be risky.
مغایرتجویی در سیاست میتواند خطرناک باشد.
he took a contrarian view on the new policy.
او در مورد سیاست جدید، دیدگاهی مغایرتجویانه داشت.
contrarian thinkers often challenge the status quo.
متفکران مغایرتجو اغلب وضعیت موجود را به چالش میکشند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید