convicting

[ایالات متحده]/kənˈvɪktɪŋ/
[بریتانیا]/kənˈvɪktɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل اعلام کسی به عنوان مجرم در یک جرم

عبارات و ترکیب‌ها

convicting evidence

شهادت قاطع

convicting testimony

شهادت محکم

convicting a criminal

محکوم کردن یک مجرم

convicting process

فرآیند محکومیت

convicting someone

محکوم کردن کسی

convicting jury

هيئت منصفه محكوم كننده

convicting charges

اتهامات محکمه‌کننده

convicting law

قانون محکمه‌کننده

convicting verdict

حکم محکمه‌کننده

convicting proof

اثبات قاطع

جملات نمونه

the jury is responsible for convicting the defendant.

هيئت منصفه مسئوليت دارد متهم را گناهکار بداند.

convicting someone without evidence is unjust.

محکوم کردن کسی بدون مدرک غیرمنصفانه است.

she felt a sense of relief after convicting her attacker.

او بعد از محکوم کردن حمله کننده خود احساس رهایی کرد.

convicting a suspect requires thorough investigation.

محکوم کردن مظنون نیاز به تحقیقات کامل دارد.

his testimony played a crucial role in convicting the criminal.

شهادت او نقش مهمی در محکوم کردن مجرم ایفا کرد.

convicting the wrong person can lead to serious consequences.

محکوم کردن فرد اشتباه می تواند منجر به عواقب جدی شود.

the prosecutor focused on convicting the gang members.

دادستان بر محکوم کردن اعضای باند تمرکز کرد.

they are working on convicting the fraudster.

آنها در حال کار بر روی محکوم کردن کلاهبردار هستند.

convicting someone is just the first step in the legal process.

محکوم کردن کسی فقط اولین قدم در فرآیند قانونی است.

many believe that convicting the guilty is essential for justice.

بسیاری معتقدند که محکوم کردن گناهکاران برای عدالت ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید