crankily

[ایالات متحده]/ˈkræŋkɪli/
[بریتانیا]/ˈkræŋkɪli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای فانتزی یا عجیب و غریب; به طریقی دمدمی یا تحریک‌پذیر; به شیوه‌ای لرزان یا ناپایدار

عبارات و ترکیب‌ها

crankily complaining

شکایت کردن با حالتی عصبی

crankily responding

پاسخ دادن با حالتی عصبی

crankily muttering

غرغر کردن با حالتی عصبی

crankily insisting

اصرار کردن با حالتی عصبی

crankily arguing

بحث کردن با حالتی عصبی

crankily reacting

واکنش نشان دادن با حالتی عصبی

crankily expressing

بیان کردن با حالتی عصبی

crankily stating

بیان کردن با حالتی عصبی

crankily disagreeing

مخالفت کردن با حالتی عصبی

crankily venting

خروجی دادن با حالتی عصبی

جملات نمونه

she spoke crankily after waking up from her nap.

او بعد از بیدار شدن از چرتک، با حالتی عصبی صحبت کرد.

he tends to act crankily when he doesn't get enough sleep.

او معمولاً وقتی به اندازه کافی نمی‌خوابد، با حالتی عصبی رفتار می‌کند.

the children were crankily arguing about their toys.

کودکان با حالتی عصبی در مورد اسباب‌بازی‌هایشان بحث می‌کردند.

she replied crankily to his simple question.

او با حالتی عصبی به سوال ساده او پاسخ داد.

he was feeling crankily due to the cold weather.

به دلیل هوای سرد، او با حالتی عصبی احساس می‌کرد.

they arrived crankily after a long day at work.

آنها پس از یک روز طولانی کاری با حالتی عصبی رسیدند.

she often gets crankily when she's hungry.

او اغلب وقتی گرسنه است، با حالتی عصبی می‌شود.

his crankily demeanor made it hard to have a conversation.

حالت عصبی او باعث می‌شد صحبت کردن سخت باشد.

after the argument, he walked away crankily.

بعد از بحث، او با حالتی عصبی دور شد.

she laughed crankily at the joke, not finding it funny.

او با حالتی عصبی به شوخی خندید و آن را خنده‌دار نیافت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید