crankily complaining
شکایت کردن با حالتی عصبی
crankily responding
پاسخ دادن با حالتی عصبی
crankily muttering
غرغر کردن با حالتی عصبی
crankily insisting
اصرار کردن با حالتی عصبی
crankily arguing
بحث کردن با حالتی عصبی
crankily reacting
واکنش نشان دادن با حالتی عصبی
crankily expressing
بیان کردن با حالتی عصبی
crankily stating
بیان کردن با حالتی عصبی
crankily disagreeing
مخالفت کردن با حالتی عصبی
crankily venting
خروجی دادن با حالتی عصبی
she spoke crankily after waking up from her nap.
او بعد از بیدار شدن از چرتک، با حالتی عصبی صحبت کرد.
he tends to act crankily when he doesn't get enough sleep.
او معمولاً وقتی به اندازه کافی نمیخوابد، با حالتی عصبی رفتار میکند.
the children were crankily arguing about their toys.
کودکان با حالتی عصبی در مورد اسباببازیهایشان بحث میکردند.
she replied crankily to his simple question.
او با حالتی عصبی به سوال ساده او پاسخ داد.
he was feeling crankily due to the cold weather.
به دلیل هوای سرد، او با حالتی عصبی احساس میکرد.
they arrived crankily after a long day at work.
آنها پس از یک روز طولانی کاری با حالتی عصبی رسیدند.
she often gets crankily when she's hungry.
او اغلب وقتی گرسنه است، با حالتی عصبی میشود.
his crankily demeanor made it hard to have a conversation.
حالت عصبی او باعث میشد صحبت کردن سخت باشد.
after the argument, he walked away crankily.
بعد از بحث، او با حالتی عصبی دور شد.
she laughed crankily at the joke, not finding it funny.
او با حالتی عصبی به شوخی خندید و آن را خندهدار نیافت.
crankily complaining
شکایت کردن با حالتی عصبی
crankily responding
پاسخ دادن با حالتی عصبی
crankily muttering
غرغر کردن با حالتی عصبی
crankily insisting
اصرار کردن با حالتی عصبی
crankily arguing
بحث کردن با حالتی عصبی
crankily reacting
واکنش نشان دادن با حالتی عصبی
crankily expressing
بیان کردن با حالتی عصبی
crankily stating
بیان کردن با حالتی عصبی
crankily disagreeing
مخالفت کردن با حالتی عصبی
crankily venting
خروجی دادن با حالتی عصبی
she spoke crankily after waking up from her nap.
او بعد از بیدار شدن از چرتک، با حالتی عصبی صحبت کرد.
he tends to act crankily when he doesn't get enough sleep.
او معمولاً وقتی به اندازه کافی نمیخوابد، با حالتی عصبی رفتار میکند.
the children were crankily arguing about their toys.
کودکان با حالتی عصبی در مورد اسباببازیهایشان بحث میکردند.
she replied crankily to his simple question.
او با حالتی عصبی به سوال ساده او پاسخ داد.
he was feeling crankily due to the cold weather.
به دلیل هوای سرد، او با حالتی عصبی احساس میکرد.
they arrived crankily after a long day at work.
آنها پس از یک روز طولانی کاری با حالتی عصبی رسیدند.
she often gets crankily when she's hungry.
او اغلب وقتی گرسنه است، با حالتی عصبی میشود.
his crankily demeanor made it hard to have a conversation.
حالت عصبی او باعث میشد صحبت کردن سخت باشد.
after the argument, he walked away crankily.
بعد از بحث، او با حالتی عصبی دور شد.
she laughed crankily at the joke, not finding it funny.
او با حالتی عصبی به شوخی خندید و آن را خندهدار نیافت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید