inhumanely treated
به طور غیرانسانی مورد رفتار قرار گرفت
inhumanely killed
به طور غیرانسانی کشته شد
inhumanely exploited
به طور غیرانسانی مورد سوء استفاده قرار گرفت
inhumanely punished
به طور غیرانسانی مجازات شد
inhumanely housed
به طور غیرانسانی اسکان داده شد
inhumanely treated animals
حیوانات به طور غیرانسانی مورد رفتار قرار گرفتند
inhumanely working conditions
شرایط کاری غیرانسانی
inhumanely large cages
قفسهای بزرگ غیرانسانی
inhumanely low wages
دستمزد به طور غیرانسانی پایین
inhumanely forced labor
کار اجباری غیرانسانی
they treated the prisoners inhumanely.
آنها با بیرحمی با زندانیان رفتار کردند.
many animals are inhumanely kept in cages.
بسیاری از حیوانات به طور بیرحمانه در قفس نگهداری میشوند.
inhumanely long working hours can harm employees.
ساعات کاری طولانی و بیرحمانه میتواند به آسیب رساندن به کارمندان منجر شود.
she spoke inhumanely about the situation.
او به طور بیرحمانه در مورد وضعیت صحبت کرد.
they were inhumanely punished for minor mistakes.
آنها به دلیل اشتباهات جزئی به طور بیرحمانه مجازات شدند.
the conditions were inhumanely harsh for the workers.
شرایط برای کارگران به طور بیرحمانه سخت بود.
inhumanely, the team abandoned their injured members.
به طور بیرحمانه، تیم اعضای مجروح خود را رها کردند.
the inhumanely low wages led to protests.
دستمزدها که به طور بیرحمانه پایین بودند منجر به اعتراضات شد.
inhumanely, the refugees were denied basic needs.
به طور بیرحمانه، از نیازهای اساسی آوارگان محروم شدند.
inhumanely, they disregarded the rights of others.
به طور بیرحمانه، آنها حقوق دیگران را نادیده گرفتند.
inhumanely treated
به طور غیرانسانی مورد رفتار قرار گرفت
inhumanely killed
به طور غیرانسانی کشته شد
inhumanely exploited
به طور غیرانسانی مورد سوء استفاده قرار گرفت
inhumanely punished
به طور غیرانسانی مجازات شد
inhumanely housed
به طور غیرانسانی اسکان داده شد
inhumanely treated animals
حیوانات به طور غیرانسانی مورد رفتار قرار گرفتند
inhumanely working conditions
شرایط کاری غیرانسانی
inhumanely large cages
قفسهای بزرگ غیرانسانی
inhumanely low wages
دستمزد به طور غیرانسانی پایین
inhumanely forced labor
کار اجباری غیرانسانی
they treated the prisoners inhumanely.
آنها با بیرحمی با زندانیان رفتار کردند.
many animals are inhumanely kept in cages.
بسیاری از حیوانات به طور بیرحمانه در قفس نگهداری میشوند.
inhumanely long working hours can harm employees.
ساعات کاری طولانی و بیرحمانه میتواند به آسیب رساندن به کارمندان منجر شود.
she spoke inhumanely about the situation.
او به طور بیرحمانه در مورد وضعیت صحبت کرد.
they were inhumanely punished for minor mistakes.
آنها به دلیل اشتباهات جزئی به طور بیرحمانه مجازات شدند.
the conditions were inhumanely harsh for the workers.
شرایط برای کارگران به طور بیرحمانه سخت بود.
inhumanely, the team abandoned their injured members.
به طور بیرحمانه، تیم اعضای مجروح خود را رها کردند.
the inhumanely low wages led to protests.
دستمزدها که به طور بیرحمانه پایین بودند منجر به اعتراضات شد.
inhumanely, the refugees were denied basic needs.
به طور بیرحمانه، از نیازهای اساسی آوارگان محروم شدند.
inhumanely, they disregarded the rights of others.
به طور بیرحمانه، آنها حقوق دیگران را نادیده گرفتند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید