inhumanely

[ایالات متحده]/ɪnˈhjuː.məneɪli/
[بریتانیا]/ɪnˈhjuː.məneɪli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طرز بی‌رحمانه و وحشیانه

عبارات و ترکیب‌ها

inhumanely treated

به طور غیرانسانی مورد رفتار قرار گرفت

inhumanely killed

به طور غیرانسانی کشته شد

inhumanely exploited

به طور غیرانسانی مورد سوء استفاده قرار گرفت

inhumanely punished

به طور غیرانسانی مجازات شد

inhumanely housed

به طور غیرانسانی اسکان داده شد

inhumanely treated animals

حیوانات به طور غیرانسانی مورد رفتار قرار گرفتند

inhumanely working conditions

شرایط کاری غیرانسانی

inhumanely large cages

قفس‌های بزرگ غیرانسانی

inhumanely low wages

دستمزد به طور غیرانسانی پایین

inhumanely forced labor

کار اجباری غیرانسانی

جملات نمونه

they treated the prisoners inhumanely.

آنها با بی‌رحمی با زندانیان رفتار کردند.

many animals are inhumanely kept in cages.

بسیاری از حیوانات به طور بی‌رحمانه در قفس نگهداری می‌شوند.

inhumanely long working hours can harm employees.

ساعات کاری طولانی و بی‌رحمانه می‌تواند به آسیب رساندن به کارمندان منجر شود.

she spoke inhumanely about the situation.

او به طور بی‌رحمانه در مورد وضعیت صحبت کرد.

they were inhumanely punished for minor mistakes.

آنها به دلیل اشتباهات جزئی به طور بی‌رحمانه مجازات شدند.

the conditions were inhumanely harsh for the workers.

شرایط برای کارگران به طور بی‌رحمانه سخت بود.

inhumanely, the team abandoned their injured members.

به طور بی‌رحمانه، تیم اعضای مجروح خود را رها کردند.

the inhumanely low wages led to protests.

دستمزدها که به طور بی‌رحمانه پایین بودند منجر به اعتراضات شد.

inhumanely, the refugees were denied basic needs.

به طور بی‌رحمانه، از نیازهای اساسی آوارگان محروم شدند.

inhumanely, they disregarded the rights of others.

به طور بی‌رحمانه، آنها حقوق دیگران را نادیده گرفتند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید