crumbles

[ایالات متحده]/ˈkrʌm.bəlz/
[بریتانیا]/ˈkrʌm.bəlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دسر میوه ترد (جمع crumble)؛ تکه‌ها (جمع crumble)
v. (شخص سوم مفرد crumble) برای شکستن به قطعات کوچک؛ برای خراب شدن؛ برای فروپاشی؛ برای آسیب زدن؛ برای شکستن به تکه‌ها (شکل شخص سوم مفرد crumble)

عبارات و ترکیب‌ها

cake crumbles

خرده کیک

cookie crumbles

خرده بیسکویت

bread crumbles

خرده نان

feta crumbles

خرده پنیر فتا

cheese crumbles

خرده پنیر

meat crumbles

خرده گوشت

crumbles easily

به راحتی خرد می شود

dusty crumbles

خرده های غبارآلود

crumbles apart

از هم جدا می شوند

crunchy crumbles

خرده های ترد

جملات نمونه

the cookie crumbles when you pick it up too quickly.

کوکی زمانی که خیلی سریع آن را بلند کنید، خرد می‌شود.

life can be unpredictable, and sometimes it crumbles.

زندگی می‌تواند غیرقابل پیش‌بینی باشد و گاهی اوقات خرد می‌شود.

he crumbles under pressure during exams.

او در طول امتحانات تحت فشار فرو می‌پاشد.

the old building crumbles after years of neglect.

ساختمان قدیمی پس از سال‌ها بی‌توجهی فرومی‌ریزد.

when the cake cools, it crumbles easily.

وقتی کیک خنک می‌شود، به راحتی خرد می‌شود.

as the story unfolds, the main character crumbles emotionally.

همانطور که داستان پیش می‌رود، شخصیت اصلی از نظر احساسی فرو می‌پاشد.

the dry soil crumbles in my hands.

خاک خشک در دستان من خرد می‌شود.

she crumbles at the thought of public speaking.

با فکر کردن به سخنرانی در جمع، او فرو می‌پاشد.

the chocolate bar crumbles when it’s too warm.

وقتی هوا خیلی گرم است، شکلات خرد می‌شود.

his confidence crumbles after the criticism.

پس از انتقاد، اعتماد به نفس او فرو می‌پاشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید