curbs

[ایالات متحده]/kɜːbz/
[بریتانیا]/kɜrbz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. محدود می‌کند یا محدود می‌سازد

عبارات و ترکیب‌ها

curbs crime

مهار جرم

curbs spending

مهار هزینه

curbs pollution

مهار آلودگی

curbs traffic

مهار ترافیک

curbs growth

مهار رشد

curbs power

مهار قدرت

curbs costs

مهار هزینه ها

curbs access

مهار دسترسی

curbs risks

مهار خطرات

curbs behavior

مهار رفتار

جملات نمونه

the city implemented new curbs on traffic to reduce congestion.

شهر قوانینی جدید برای محدود کردن ترافیک و کاهش تراکم اعمال کرد.

curbs on spending are necessary during an economic downturn.

محدود کردن هزینه ها در زمان رکود اقتصادی ضروری است.

the government introduced curbs on pollution to protect the environment.

دولت برای محافظت از محیط زیست، محدودیت هایی برای آلودگی ایجاد کرد.

there are curbs in place to prevent excessive gambling.

برای جلوگیری از قمار بیش از حد، محدودیت هایی وجود دارد.

curbs on immigration were a major topic in the election.

محدودیت های مهاجرتی یکی از موضوعات اصلی در انتخابات بود.

the school has curbs on the use of mobile phones during class.

مدارس محدودیت هایی برای استفاده از تلفن همراه در طول کلاس دارند.

curbs on advertising aimed at children are becoming more common.

محدودیت ها در تبلیغات هدفمند برای کودکان رایج تر می شود.

local authorities are imposing curbs on outdoor lighting to reduce light pollution.

مقامات محلی برای کاهش آلودگی نوری، محدودیت هایی برای نورپردازی فضای باز اعمال می کنند.

there are curbs on the amount of water residents can use during the drought.

محدودیت هایی در مورد میزان آبی که ساکنان می توانند در طول خشکسالی استفاده کنند وجود دارد.

the new policy includes curbs on the sale of sugary drinks in schools.

سیاست جدید شامل محدودیت هایی در مورد فروش نوشیدنی های شیرین در مدارس است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید