desensitized

[ایالات متحده]/dɪˈsɛn.sɪ.taɪzd/
[بریتانیا]/dɪˈsɛn.sɪ.taɪzd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. حساسیت کاهش یافته
v. گذشته و گذشته مشارکت desensitize

عبارات و ترکیب‌ها

desensitized response

پاسخ بی‌حسی

desensitized feelings

احساسات بی‌حسی

desensitized to pain

بی‌حسی نسبت به درد

desensitized behavior

رفتار بی‌حسی

desensitized emotions

احساسات بی‌حسی

desensitized society

جامعه بی‌حس

desensitized audience

مخاطب بی‌حس

desensitized reactions

واکنش‌های بی‌حسی

desensitized perceptions

درک‌های بی‌حسی

desensitized individuals

افراد بی‌حس

جملات نمونه

many people have become desensitized to violence in movies.

بسیاری از افراد نسبت به خشونت در فیلم‌ها بی‌حس شده‌اند.

over time, he became desensitized to the harsh realities of life.

با گذشت زمان، او نسبت به واقعیت‌های سخت زندگی بی‌حس شد.

exposure to graphic content can desensitize viewers.

قرار گرفتن در معرض محتوای گرافیکی می‌تواند بینندگان را بی‌حس کند.

she felt desensitized after witnessing so much suffering.

او پس از دیدن این همه رنج، احساس بی‌حسی کرد.

desensitized individuals may struggle to empathize with others.

افراد بی‌حس ممکن است در همدلی با دیگران مشکل داشته باشند.

his constant exposure to bad news has left him desensitized.

قرار گرفتن مداوم او در معرض اخبار بد، او را بی‌حس کرده است.

some argue that social media has desensitized us to real-world issues.

برخی استدلال می‌کنند که رسانه‌های اجتماعی ما را نسبت به مسائل دنیای واقعی بی‌حس کرده‌اند.

children can become desensitized to bullying if they witness it often.

کودکان ممکن است در صورت مشاهده مکرر، نسبت به زورگویی بی‌حس شوند.

therapists work to help clients who feel desensitized to their feelings.

مشاوران برای کمک به مشتریانی که نسبت به احساسات خود بی‌حس هستند، تلاش می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید