disappointedly

[ایالات متحده]/[dɪˈspaʊ.ntɪ.dli]/
[بریتانیا]/[dɪˈspaʊ.ntɪ.dli]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ی ناامیدانه؛ با ناامیدی؛ بیانگر ناامیدی.

عبارات و ترکیب‌ها

disappointedly sighed

با ناامیدی آه کشید

she looked disappointedly

او با ناامیدی نگاه کرد

departed disappointedly

با ناامیدی رفت

spoke disappointedly

با ناامیدی صحبت کرد

waiting disappointedly

با ناامیدی منتظر بود

returned disappointedly

با ناامیدی بازگشت

listened disappointedly

با ناامیدی گوش داد

reacted disappointedly

با ناامیدی واکنش نشان داد

finished disappointedly

با ناامیدی تمام کرد

answered disappointedly

با ناامیدی پاسخ داد

جملات نمونه

he looked disappointedly at the empty box.

او با ناراحتی به جعبه خالی نگاه کرد.

she listened disappointedly to the bad news.

او با ناراحتی به خبر بد گوش داد.

the team performed disappointedly in the final game.

تیم در بازی نهایی با ناراحتی بازی کرد.

i watched disappointedly as the rain started.

من با ناراحتی شاهد شروع باران بودم.

he stared disappointedly at his phone screen.

او با ناراحتی به صفحه تلفن خود خیره شد.

she reacted disappointedly to the unexpected change.

او با ناراحتی به تغییر غیرمنتظره واکنش نشان داد.

the audience responded disappointedly to the comedian's jokes.

مخاطبان با ناراحتی به شوخی های کمدین واکنش نشان دادند.

he admitted disappointedly that he had failed the test.

او با ناراحتی اعتراف کرد که در امتحان قبول نشده است.

she sighed disappointedly after hearing the results.

او بعد از شنیدن نتایج با ناراحتی آهی کشید.

the children looked disappointedly at the closed gift shop.

کودکان با ناراحتی به مغازه هدیه بسته نگاه کردند.

he shrugged disappointedly at the cancelled event.

او با ناراحتی در برابر رویدادی که لغو شده بود، سر تکان داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید