he disdains authority
او قدرت را تحقیر میکند
she disdains mediocrity
او سطح پایین بودن را تحقیر میکند
they disdains conformity
آنها انطباق را تحقیر میکنند
the critic disdains
منتقد تحقیر میکند
he disdains tradition
او سنت را تحقیر میکند
she disdains flattery
او چاپلوسی را تحقیر میکند
they disdains ignorance
آنها نادانی را تحقیر میکنند
she disdains gossip
او غیبت را تحقیر میکند
he disdains competition
او رقابت را تحقیر میکند
she disdains any form of dishonesty.
او هر نوع صداقتزدایی را تحقیر میکند.
he disdains the opinions of those who lack experience.
او نظرات کسانی که فاقد تجربه هستند را تحقیر میکند.
many artists disdains commercialism in their work.
بسیاری از هنرمندان تجاریزدایی را در آثار خود تحقیر میکنند.
she disdains to participate in gossip.
او از شرکت در غیبت بیزاری دارد.
he disdains the idea of following trends blindly.
او از این ایده که کورکورانه از روندها پیروی کند بیزار است.
they disdains any form of mediocrity.
آنها از هر نوع درجه پایین بودن بیزارند.
she disdains to ask for help.
او از درخواست کمک بیزار است.
he disdains the notion that money brings happiness.
او از این باور که پول خوشبختی به ارمغان میآورد بیزار است.
she disdains superficial relationships.
او از روابط سطحی بیزار است.
he disdains to lower his standards.
او از پایین آوردن استانداردهای خود بیزار است.
he disdains authority
او قدرت را تحقیر میکند
she disdains mediocrity
او سطح پایین بودن را تحقیر میکند
they disdains conformity
آنها انطباق را تحقیر میکنند
the critic disdains
منتقد تحقیر میکند
he disdains tradition
او سنت را تحقیر میکند
she disdains flattery
او چاپلوسی را تحقیر میکند
they disdains ignorance
آنها نادانی را تحقیر میکنند
she disdains gossip
او غیبت را تحقیر میکند
he disdains competition
او رقابت را تحقیر میکند
she disdains any form of dishonesty.
او هر نوع صداقتزدایی را تحقیر میکند.
he disdains the opinions of those who lack experience.
او نظرات کسانی که فاقد تجربه هستند را تحقیر میکند.
many artists disdains commercialism in their work.
بسیاری از هنرمندان تجاریزدایی را در آثار خود تحقیر میکنند.
she disdains to participate in gossip.
او از شرکت در غیبت بیزاری دارد.
he disdains the idea of following trends blindly.
او از این ایده که کورکورانه از روندها پیروی کند بیزار است.
they disdains any form of mediocrity.
آنها از هر نوع درجه پایین بودن بیزارند.
she disdains to ask for help.
او از درخواست کمک بیزار است.
he disdains the notion that money brings happiness.
او از این باور که پول خوشبختی به ارمغان میآورد بیزار است.
she disdains superficial relationships.
او از روابط سطحی بیزار است.
he disdains to lower his standards.
او از پایین آوردن استانداردهای خود بیزار است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید