disdains

[ایالات متحده]/dɪsˈdeɪnz/
[بریتانیا]/dɪsˈdeɪnz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تحقیر یا اهانت
v. با تحقیر نگریستن یا امتناع از انجام کاری

عبارات و ترکیب‌ها

he disdains authority

او قدرت را تحقیر می‌کند

she disdains mediocrity

او سطح پایین بودن را تحقیر می‌کند

they disdains conformity

آنها انطباق را تحقیر می‌کنند

the critic disdains

منتقد تحقیر می‌کند

he disdains tradition

او سنت را تحقیر می‌کند

she disdains flattery

او چاپلوسی را تحقیر می‌کند

they disdains ignorance

آنها نادانی را تحقیر می‌کنند

she disdains gossip

او غیبت را تحقیر می‌کند

he disdains competition

او رقابت را تحقیر می‌کند

جملات نمونه

she disdains any form of dishonesty.

او هر نوع صداقت‌زدایی را تحقیر می‌کند.

he disdains the opinions of those who lack experience.

او نظرات کسانی که فاقد تجربه هستند را تحقیر می‌کند.

many artists disdains commercialism in their work.

بسیاری از هنرمندان تجاری‌زدایی را در آثار خود تحقیر می‌کنند.

she disdains to participate in gossip.

او از شرکت در غیبت بیزاری دارد.

he disdains the idea of following trends blindly.

او از این ایده که کورکورانه از روندها پیروی کند بیزار است.

they disdains any form of mediocrity.

آنها از هر نوع درجه پایین بودن بیزارند.

she disdains to ask for help.

او از درخواست کمک بیزار است.

he disdains the notion that money brings happiness.

او از این باور که پول خوشبختی به ارمغان می‌آورد بیزار است.

she disdains superficial relationships.

او از روابط سطحی بیزار است.

he disdains to lower his standards.

او از پایین آوردن استانداردهای خود بیزار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید