disillusion

[ایالات متحده]/ˌdɪsɪˈluːʒn/
[بریتانیا]/ˌdɪsɪˈluːʒn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. از توهم یا باور غلط آزاد کردن؛ باعث شدن که احساس ناامیدی یا ناامیدی کاذب کند.
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریdisillusioning
جمعdisillusions
زمان گذشتهdisillusioned
قسمت سوم فعلdisillusioned
شکل سوم شخص مفردdisillusions

جملات نمونه

disillusion was the almost invariable result.

ناامیدی نتیجه تقریباً همیشه یکسان بود.

I hate to disillusion him.

من از ناامید کردن او متنفرم.

the minority groups were completely disillusioned with the party.

گروه‌های اقلیت به طور کامل از حزب ناامید شده بودند.

Many common people are very disillusioned with the present government.

بسیاری از مردم عادی با دولت فعلی بسیار ناامید هستند.

He’s very disillusioned with the present government.

او با دولت فعلی بسیار ناامید است.

if they think we have a magic formula to solve the problem, don't disillusion them.

اگر فکر می‌کنند ما یک فرمول جادویی برای حل مشکل داریم، آن‌ها را ناامید نکنید.

He disillusioned his fans by his sloppy play.

او با بازی ضعیف خود، طرفدارانش را ناامید کرد.

Many people who are disillusioned in reality assimilate life to a dream.

بسیاری از مردم که در واقعیت ناامید شده اند، زندگی را به یک رویا تطبیق می دهند.

"She doesn't know her father was a gangleader, and I don't want to disillusion her."

او نمی‌داند که پدرش رهبر یک باند بود و من نمی‌خواهم او را ناامید کنم.

If the king had hoped for peace, he was to be sadly disillusioned.

اگر پادشاه امیدوار به صلح بود، او به طرز غم انگیزی ناامید می‌شد.

'Don't disillusion me, 'said Kath, chewing buttered toast more greedily than genteelly.

'من را ناامید نکنید،' کث گفت، در حالی که نان تست کره زده را بیشتر از آنچه شایسته بود، با حرص می‌جوید.

نمونه‌های واقعی

I know what it's like to be disillusioned by our parents.

من می‌دانم که چه حسی دارد وقتی والدین‌مان ناامید شوند.

منبع: Super Girl Season 2 S02

Anger about the economy, a source of many gripes, is dimming, but the Pujol scandal will spread disillusion.

خشم نسبت به اقتصاد، منبع بسیاری از نارضایتی‌ها، در حال کاهش است، اما رسوایی پوجول باعث گسترش ناامیدی خواهد شد.

منبع: The Economist (Summary)

It was just like him to expose me to such a cruel disillusion'.

این دقیقاً مثل او بود که مرا در معرض چنین ناامیدی وحشتناکی قرار دهد.

منبع: Veil

A book that illuminates the disillusion and anger behind the vote for the extremes today.

کتابی که ناامیدی و خشم پشت رای به افراط‌گرایی امروز را روشن می‌کند.

منبع: The Economist Culture

The cost will be measured in disillusion, blighted communities and wasted lives. Unlike Japan, though, the euro zone is not cohesive.

هزینه در قالب ناامیدی، جوامع آسیب‌دیده و زندگی‌های هدر رفته سنجیده خواهد شد. با این حال، بر خلاف ژاپن، منطقه یورو منسجم نیست.

منبع: The Economist - Comprehensive

But I also don't want you to be disillusioned.

اما نمی‌خواهم شما هم ناامید شوید.

منبع: TED Talks (Video Edition) July 2018 Collection

And so for Joyce, like, not getting a trial was profoundly disillusioning.

بنابراین برای ج Joyce، مثل، ندیدن دادگاه به شدت ناامید کننده بود.

منبع: Radio Laboratory

If you continue to pursue the goal of salvation through a relationship, you will be disillusioned again and again.

اگر به دنبال شدن هدف رستگاری از طریق رابطه ادامه دهید، بارها و بارها ناامید خواهید شد.

منبع: The Power of Now

To avoid being disillusioned, Marken recommends thinking of all the things that could go wrong and preparing ways to overcome them.

برای جلوگیری از ناامیدی، Marken توصیه می‌کند به این فکر کنید که چه چیزهایی ممکن است اشتباه پیش برود و راه‌هایی برای غلبه بر آنها آماده کنید.

منبع: Psychology Mini Class

I hate to disillusion you, but I don’t think she’s coming back.

متاسفم که ناامیدتان می‌کنم، اما فکر نمی‌کنم او برگردد.

منبع: Collins-Longman-All

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید