disfavor

[ایالات متحده]/dɪsˈfeɪvə/
[بریتانیا]/dɪsˈfeɪvɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نارضایتی یا عدم علاقه
vt. با عدم تایید در نظر گرفتن
vi. عدم تایید کردن یا دیگر مورد علاقه نبودن
Word Forms
جمعdisfavors

عبارات و ترکیب‌ها

in disfavor

به بیزاری

fall into disfavor

وارد بیزاری شدن

cast in disfavor

به بیزاری انداختن

disfavor someone

بی‌میل بودن به کسی

disfavor policy

بی‌میل بودن به سیاست

disfavor opinion

بی‌میل بودن به نظر

disfavor action

بی‌میل بودن به عمل

disfavor treatment

بی‌میل بودن به رفتار

disfavor view

بی‌میل بودن به دیدگاه

disfavor trend

بی‌میل بودن به روند

جملات نمونه

his actions brought him into disfavor with the committee.

اقدامات او باعث شد که با کمیته به بیزاری بیفتد.

she fell into disfavor after the scandal.

او پس از رسوایی به بیزاری افتاد.

the new policy was met with disfavor from the employees.

سیاست جدید با بیزاری از سوی کارمندان مواجه شد.

his constant complaints led to his disfavor among his peers.

شکایات مداوم او منجر به بیزاری او در بین همسالانش شد.

being late to the meeting put him in disfavor with his boss.

تاخیر در جلسه باعث شد که با رئیسش به بیزاری بیفتد.

the artist fell into disfavor after a series of poor performances.

هنرمند پس از سری اجراهای ضعیف به بیزاری افتاد.

her decision to leave the project put her in disfavor with the team.

تصمیم او برای ترک پروژه باعث شد که با تیم به بیزاری بیفتد.

he tried to regain his standing after falling into disfavor.

او سعی کرد پس از بیزاری، جایگاه خود را دوباره به دست آورد.

disfavor can often stem from misunderstandings.

بیزاری اغلب می تواند ناشی از سوء تفاهم باشد.

the politician's comments led to widespread disfavor.

اظهارات سیاستمدار منجر به بیزاری گسترده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید