in favor of
به نفع
do a favor
یک لطف انجام دادن
return a favor
یک لطف را پس دادن
show favoritism
نشان دادن طرفداری
kind favor
یک لطف خوب
favorable outcome
نتیجه مطلوب
favor of
به نفع
in favor
به نفع
in your favor
به نفع شما
in our favor
به نفع ما
curry favor
محبت کاری
curry favor with
محبت کردن با
in favor with
محبوب با
have a favor
یک لطف داشتن
a check in favor of a charity.
چک به نفع یک خیریه.
a heavy vote in favor of the bill.
یک رای سنگین به نفع طرح.
draw a check in favor of Warner
چک به نام وارنر بکشید.
won the favor of the monarch; looked with favor on the plan.
از محبریت پادشاه برخوردار شد؛ با محبّت به طرح نگاه کرد.
Darkness favored their escape.
تاریکی به فرار آنها کمک کرد.
She favors her father.
او به پدرش علاقه دارد.
We are in favor of her promotion to president.
ما از ارتقای او به ریاست جمهوری حمایت می کنیم.
The court decided in favor of the plaintiff.
دادگاه به نفع خواهان رای داد.
a prejudice in favor of the underprivileged;
یک تعصب به نفع محرومان;
go on record in favor of the mayor's reelection.
به طور رسمی از مجدد انتخاب شهردار حمایت کنید.
The story was slanted in favor of the strikers.
داستان به نفع اعتصاعگران متمایل شده بود.
Will you do me a favor?
به من یک لطف خواهی کرد؟
May I ask you a favor?
آیا می توانم از شما یک خواهش کنم؟
in favor of
به نفع
do a favor
یک لطف انجام دادن
return a favor
یک لطف را پس دادن
show favoritism
نشان دادن طرفداری
kind favor
یک لطف خوب
favorable outcome
نتیجه مطلوب
favor of
به نفع
in favor
به نفع
in your favor
به نفع شما
in our favor
به نفع ما
curry favor
محبت کاری
curry favor with
محبت کردن با
in favor with
محبوب با
have a favor
یک لطف داشتن
a check in favor of a charity.
چک به نفع یک خیریه.
a heavy vote in favor of the bill.
یک رای سنگین به نفع طرح.
draw a check in favor of Warner
چک به نام وارنر بکشید.
won the favor of the monarch; looked with favor on the plan.
از محبریت پادشاه برخوردار شد؛ با محبّت به طرح نگاه کرد.
Darkness favored their escape.
تاریکی به فرار آنها کمک کرد.
She favors her father.
او به پدرش علاقه دارد.
We are in favor of her promotion to president.
ما از ارتقای او به ریاست جمهوری حمایت می کنیم.
The court decided in favor of the plaintiff.
دادگاه به نفع خواهان رای داد.
a prejudice in favor of the underprivileged;
یک تعصب به نفع محرومان;
go on record in favor of the mayor's reelection.
به طور رسمی از مجدد انتخاب شهردار حمایت کنید.
The story was slanted in favor of the strikers.
داستان به نفع اعتصاعگران متمایل شده بود.
Will you do me a favor?
به من یک لطف خواهی کرد؟
May I ask you a favor?
آیا می توانم از شما یک خواهش کنم؟
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید