disorderer

[ایالات متحده]/dɪsˈɔːdərə/
[بریتانیا]/dɪsˈɔːrdərər/

ترجمه

n. شخصی که بی‌نظمی یا سردرگمی ایجاد می‌کند؛ کسی که نظم معمول امور را به هم می‌ریزد.

عبارات و ترکیب‌ها

chronic disorderer

افسردگی مزمن

violent disorderer

افسردگی خشونت‌آمیز

known disorderer

افسردگی شناخته شده

alleged disorderer

افسردگی متهم شده

professional disorderer

افسردگی حرفه‌ای

political disorderer

افسردگی سیاسی

habitual disorderer

افسردگی معمول

public disorderer

افسردگی عمومی

constant disorderer

افسردگی ثابت

major disorderer

افسردگی اصلی

جملات نمونه

the political disorderer was arrested for inciting chaos during the protest.

افسردگی سیاسی به دلیل تشویق به فوضو در حین اعتراض دستگیر شد.

she was identified as the main disorderer of the carefully planned event.

او به عنوان اصلی‌ترین فسادگر رویدادی که با دقت برنامه‌ریزی شده بود شناسایی شد.

the software bug acted as a system disorderer, crashing multiple servers.

خطای نرم‌افزاری به عنوان یک فسادگر سیستمی عمل کرد و چندین سرور را فریب داد.

a habitual disorderer of social norms, he challenged conventions at every turn.

او یک فسادگر معمولی قوانین اجتماعی بود و در هر گوشه‌ای سنت‌ها را چالش می‌پذیرفت.

the economic policy became a market disorderer, causing widespread volatility.

سیاست اقتصادی به یک فسادگر بازار تبدیل شد و نوسانات گسترده‌ای ایجاد کرد.

his presence alone made him a disorderer of the peaceful atmosphere.

وجود او به تنهایی او را به یک فسادگر از جو آرامش‌بخش تبدیل کرد.

the group labeled him a public order disorderer and banned him from gatherings.

گروه او را یک فسادگر نظم عمومی نامید و او را از جمع‌آوری‌ها ممنوع کرد.

as a financial disorderer, she questioned traditional banking practices.

به عنوان یک فسادگر مالی، او روش‌های بانکداری سنتی را به چالش کشید.

the disorderer in the team was finally exposed after weeks of investigation.

فسادگر در تیم پس از چند هفته تحقیق نهایتاً آشکار شد.

environmental changes acted as ecosystem disorderers, disrupting established patterns.

تغییرات محیطی به عنوان فسادگر سیستم اکولوژیکی عمل کردند و الگوهای قایل شده را به هم می‌ریختند.

the article described him as a cultural disorderer who challenged artistic boundaries.

مقاله او را به عنوان یک فسادگر فرهنگی که مرزهای هنری را چالش می‌پذیرد توصیف کرد.

sleep disorders turned her into an emotional disorderer, affecting all her relationships.

اختلالات خواب او را به یک فسادگر عاطفی تبدیل کرد که تمام روابط او را تحت تأثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید