disparaged

[ایالات متحده]/dɪsˈpærɪdʒd/
[بریتانیا]/dɪsˈpɛrɪdʒd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به عنوان بی‌ارزش تلقی شدن؛ کوچک شمرده یا مورد انتقاد قرار گرفتن

عبارات و ترکیب‌ها

disparaged opinions

نظرات تحقیرآمیز

disparaged remarks

اظهارات تحقیرآمیز

disparaged reputation

حیثیت تحقیرآمیز

disparaged views

دیدگاه‌های تحقیرآمیز

disparaged character

شخصیت تحقیرآمیز

disparaged achievements

دستاوردهای تحقیرآمیز

disparaged ideas

ایده‌های تحقیرآمیز

disparaged efforts

تلاش‌های تحقیرآمیز

disparaged talents

استعدادات تحقیرآمیز

disparaged skills

مهارت‌های تحقیرآمیز

جملات نمونه

she felt disparaged by the negative comments.

او احساس حقارت در برابر نظرات منفی کرد.

his achievements were often disparaged by his peers.

دستاوردهای او اغلب توسط همسالانش مورد تحقیر قرار می گرفت.

they disparaged her ideas without giving them a chance.

آنها بدون دادن فرصت به آنها، ایده های او را تحقیر کردند.

critics disparaged the film for its lack of originality.

منتقدان فیلم را به دلیل نداشتن اصالت تحقیر کردند.

he felt disparaged after hearing their jokes.

پس از شنیدن شوخی های آنها احساس حقارت کرد.

disparaged by her colleagues, she decided to leave the job.

با تحقیر شدن توسط همکارانش، تصمیم گرفت شغل را ترک کند.

many artists have been disparaged by critics over the years.

در طول سال ها بسیاری از هنرمندان توسط منتقدان تحقیر شده اند.

he disparaged the report as unworthy of attention.

او گزارش را به دلیل عدم شایستگی توجه، تحقیر کرد.

her contributions were disparaged, but she remained resilient.

با وجود تحقیر شدن، او همچنان مصمم ماند.

disparaged voices often go unheard in society.

نظرات تحقیرآمیز اغلب در جامعه شنیده نمی شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید