dispiriting news
اخبار ناامیدکننده
dispiriting experience
تجربه ناامیدکننده
dispiriting outcome
نتیجه ناامیدکننده
dispiriting situation
وضعیت ناامیدکننده
dispiriting trend
روند ناامیدکننده
dispiriting report
گزارش ناامیدکننده
dispiriting message
پیام ناامیدکننده
dispiriting feedback
بازخورد ناامیدکننده
dispiriting thought
فکر ناامیدکننده
dispiriting reality
واقعیت ناامیدکننده
it was dispiriting to see so many people give up.
دیدن اینکه افراد زیادی دست کشیدند، ناامید کننده بود.
the dispiriting news affected everyone's morale.
اخبار ناامید کننده بر روحیه همه تأثیر گذاشت.
her dispiriting comments made him doubt his abilities.
اظهارات ناامید کننده او باعث شد او توانایی های خود را زیر سوال ببرد.
it was dispiriting to work on a project with no support.
کار کردن روی پروژه ای بدون حمایت، ناامید کننده بود.
he found the dispiriting routine hard to break.
شکستن روتین ناامید کننده برای او سخت بود.
the team's dispiriting performance led to a loss.
عملکرد ناامید کننده تیم منجر به شکست شد.
she felt dispiriting pressure to meet unrealistic expectations.
او تحت فشار ناامید کننده برای برآورده کردن انتظارات غیر واقعی احساس کرد.
the dispiriting weather kept everyone indoors.
آب و هوای ناامید کننده همه را در داخل خانه نگه داشت.
his dispiriting words lingered in her mind.
کلمات ناامید کننده او در ذهن او ماندگار بود.
finding the dispiriting truth was hard to accept.
پیدا کردن حقیقت ناامید کننده سخت بود.
dispiriting news
اخبار ناامیدکننده
dispiriting experience
تجربه ناامیدکننده
dispiriting outcome
نتیجه ناامیدکننده
dispiriting situation
وضعیت ناامیدکننده
dispiriting trend
روند ناامیدکننده
dispiriting report
گزارش ناامیدکننده
dispiriting message
پیام ناامیدکننده
dispiriting feedback
بازخورد ناامیدکننده
dispiriting thought
فکر ناامیدکننده
dispiriting reality
واقعیت ناامیدکننده
it was dispiriting to see so many people give up.
دیدن اینکه افراد زیادی دست کشیدند، ناامید کننده بود.
the dispiriting news affected everyone's morale.
اخبار ناامید کننده بر روحیه همه تأثیر گذاشت.
her dispiriting comments made him doubt his abilities.
اظهارات ناامید کننده او باعث شد او توانایی های خود را زیر سوال ببرد.
it was dispiriting to work on a project with no support.
کار کردن روی پروژه ای بدون حمایت، ناامید کننده بود.
he found the dispiriting routine hard to break.
شکستن روتین ناامید کننده برای او سخت بود.
the team's dispiriting performance led to a loss.
عملکرد ناامید کننده تیم منجر به شکست شد.
she felt dispiriting pressure to meet unrealistic expectations.
او تحت فشار ناامید کننده برای برآورده کردن انتظارات غیر واقعی احساس کرد.
the dispiriting weather kept everyone indoors.
آب و هوای ناامید کننده همه را در داخل خانه نگه داشت.
his dispiriting words lingered in her mind.
کلمات ناامید کننده او در ذهن او ماندگار بود.
finding the dispiriting truth was hard to accept.
پیدا کردن حقیقت ناامید کننده سخت بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید