disregardfully

[ایالات متحده]/ˌdɪsrɪˈɡɑːdfəli/
[بریتانیا]/ˌdɪsrɪˈɡɑrdfəli/

ترجمه

adv. به طریقی که بی‌اعتنایی را نشان می‌دهد

عبارات و ترکیب‌ها

disregardfully dismiss

نادیده گرفتن و کنار گذاشتن

disregardfully ignore

نادیده گرفتن

disregardfully overlook

نادیده گرفتن

disregardfully reject

رد کردن

disregardfully treat

معامله کردن با بی‌توجهی

disregardfully abandon

ترک کردن

disregardfully neglect

غفلت کردن

disregardfully insult

توهین کردن

disregardfully scorn

تحقیر کردن

disregardfully offend

آزرده خاطر کردن

جملات نمونه

he spoke disregardfully about her achievements.

او بی‌توجهانه در مورد دستاوردهای او صحبت کرد.

the manager acted disregardfully towards employee feedback.

مدیر بی‌توجهانه به بازخورد کارکنان برخورد کرد.

she disregardfully dismissed his concerns.

او به طرز بی‌توجهانه‌ای نگرانی‌های او را نادیده گرفت.

they disregardfully ignored the warning signs.

آنها بی‌توجهانه علائم هشدار را نادیده گرفتند.

he disregardfully interrupted the speaker.

او به طرز بی‌توجهانه‌ای صحبت‌های گوینده را قطع کرد.

she disregardfully laughed at his proposal.

او به طرز بی‌توجهانه‌ای به پیشنهاد او خندید.

the team disregardfully overlooked the deadline.

تیم بی‌توجهانه مهلت مقرر را نادیده گرفت.

he disregardfully brushed off her advice.

او به طرز بی‌توجهانه‌ای نصیحت او را کنار گذاشت.

they disregardfully treated the issue as trivial.

آنها بی‌توجهانه این موضوع را بی‌اهمیت تلقی کردند.

she disregardfully rolled her eyes at the suggestion.

او به طرز بی‌توجهانه‌ای با شنیدن پیشنهاد چشمانش را چرخانید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید