divisiveness

بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ایجاد اختلاف یا دشمنی بین مردم، ترویج تقسیم یا درگیری

جملات نمونه

Political divisiveness is becoming increasingly prevalent in many countries.

قطب‌بندی سیاسی به طور فزاینده‌ای در بسیاری از کشورها رایج شده است.

Religious divisiveness has caused tension between different faith groups.

قطب‌بندی مذهبی باعث ایجاد تنش بین گروه‌های مختلف مذهبی شده است.

The divisiveness of the issue made it difficult to reach a consensus.

قطب‌بندی موضوع دستیابی به اجماع را دشوار کرد.

The divisiveness in the workplace is affecting productivity and morale.

قطب‌بندی در محل کار بر بهره‌وری و روحیه تأثیر می‌گذارد.

Attempts to bridge the divisiveness between the two groups have been unsuccessful so far.

تلاش‌ها برای رفع قطب‌بندی بین دو گروه تاکنون بی‌نتیجه بوده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید