domineeringness

[ایالات متحده]//ˌdɒmɪˈnɪərɪŋnəs//
[بریتانیا]//ˌdɑːmɪˈnɪrɪŋnəs//

ترجمه

n. کیفیت یا حالت حاکمیت‌گر بودن؛ رفتاری که در آن فرمانروایی و کنترل‌گری وجود دارد.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

his domineeringness

خودخواهی او

her domineeringness

خودخواهی او

their domineeringness

خودخواهی آنها

unchecked domineeringness

خودخواهی بدون کنترل

pure domineeringness

خودخواهی خالص

rampant domineeringness

خودخواهی گسترده

domineeringness grows

خودخواهی رشد می‌کند

domineeringness fades

خودخواهی کاهش می‌یابد

domineeringness hurts

خودخواهی آسیب می‌زند

domineeringness persists

خودخواهی ادامه می‌یابد

جملات نمونه

her domineeringness at meetings often stifles open discussion and silences quieter teammates.

خودخواهی او در جلسات اغلب بحث‌های باز را محدود می‌کند و همکاران آرام‌تر را خاموش می‌سازد.

his domineeringness toward junior staff created constant tension in the office.

خودخواهی او نسبت به کارکنان جوان تنش مداومی در دفتر ایجاد کرد.

the manager’s domineeringness became more apparent during stressful deadlines and late-night calls.

خودخواهی مدیر در مهلکه‌های تحویل کار و تماس‌های شب‌های پر از استرس بیشتر آشکار شد.

she tried to tone down her domineeringness so her partner could make decisions too.

او سعی کرد خودخواهی خود را کم کند تا همسرش نیز بتواند تصمیم‌گیری کند.

his domineeringness undermined team morale and led to higher turnover.

خودخواهی او روحیه تیم را زیر سوال برده و باعث افزایش میزان تغییر کارکنان شد.

their coach’s domineeringness showed up in harsh criticism and rigid control of every drill.

خودخواهی مربی در انتقاد سخت‌گیرانه و کنترل سخت‌گیرانه هر تمرین ظاهر شد.

her domineeringness was rooted in insecurity, but it still hurt the people around her.

خودخواهی او از ناامنی پیدا شده بود، اما هنوز اطرافیان او را آسیب می‌زد.

we confronted his domineeringness directly and set clear boundaries for future collaboration.

ما خودخواهی او را به طور مستقیم مواجهه گرفتیم و مرزهای واضحی برای همکاری‌های آینده تعیین کردیم.

over time, his domineeringness eroded trust and made honest feedback feel risky.

با گذشت زمان، خودخواهی او اعتماد را کاهش داد و بازخورد صادقانه را خطرناک به نظر می‌رساند.

her domineeringness in group projects often turns simple tasks into power struggles.

خودخواهی او در پروژه‌های گروهی اغلب وظایف ساده را به جنگ‌های قدرت تبدیل می‌کند.

the memo addressed concerns about domineeringness and emphasized respectful leadership.

این نامه نگرانی‌هایی درباره خودخواهی را مطرح کرد و رهبری با احترام را تأکید کرد.

he recognized his domineeringness and began practicing active listening to share control.

او خودخواهی خود را شناسایی کرد و شروع به تمرین گوش دادن فعال کرد تا کنترل را به اشتراک بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید