drives

[ایالات متحده]/[ˈdraɪvz]/
[بریتانیا]/[ˈdraɪvz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. رانندگی کردن با وسیله نقلیه موتوری؛ کنترل یا هدایت مسیر؛ مستقیم کردن؛ باعث انجام کاری شدن؛ ایجاد انگیزه؛ مجبور کردن
n. نیرویی که باعث ایجاد انگیزه یا تشویق می‌شود

جملات نمونه

the desire to succeed drives him to work long hours.

تمایل به موفقیت او را به ساعات طولانی کار سوق می‌دهد.

innovation drives our company's growth and development.

نوآوری رشد و توسعه شرکت ما را پیش می‌برد.

fear drives many people to make rash decisions.

ترس بسیاری از افراد را به اتخاذ تصمیمات عجولانه سوق می‌دهد.

a strong passion drives her dedication to the project.

اشتیاق قوی، تعهد او به پروژه را هدایت می‌کند.

the need for efficiency drives our process improvements.

نیاز به کارایی، بهبود فرآیند ما را هدایت می‌کند.

competition drives businesses to offer better products.

رقابت، کسب‌وکارها را به ارائه محصولات بهتر سوق می‌دهد.

the rising fuel costs drive consumers to buy smaller cars.

افزایش هزینه‌های سوخت، مصرف‌کنندگان را به خرید خودروهای کوچکتر سوق می‌دهد.

a desire for recognition drives many young professionals.

تمایل به دریافت قدردانی، بسیاری از متخصصان جوان را سوق می‌دهد.

the latest technology drives advancements in healthcare.

آخرین فناوری‌ها، پیشرفت‌ها در مراقبت‌های بهداشتی را هدایت می‌کند.

economic factors drive investment decisions in the market.

عوامل اقتصادی، تصمیمات سرمایه‌گذاری در بازار را هدایت می‌کنند.

the team's collective spirit drives them to victory.

روح جمعی تیم آن‌ها را به سمت پیروزی سوق می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید