eclipsed

[ایالات متحده]/ɪˈklɪpst/
[بریتانیا]/ɪˈklɪpst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. موجب کسوف شد; سایه انداخت; چیزی را کم اهمیت تر کرد

عبارات و ترکیب‌ها

eclipsed by

گرفتگی توسط

eclipsed events

واکنش‌های گرفتگی

eclipsed vision

بینایی تار شده

eclipsed achievements

دستاوردهای تار شده

eclipsed light

نور تار شده

eclipsed hopes

امیدهای تار شده

eclipsed dreams

رویاهای تار شده

eclipsed figures

تصاویر تار شده

eclipsed moments

لحظات تار شده

eclipsed memories

خاطرات تار شده

جملات نمونه

the bright moon eclipsed the stars in the night sky.

ماه روشن، ستارگان را در آسمان شب محو کرد.

her achievements were eclipsed by the scandal.

دستاوردهای او توسط رسوایی محو شدند.

the sun was eclipsed by the clouds.

خورشید توسط ابرها محو شد.

his talent was eclipsed by his lack of confidence.

استعداد او به دلیل فقدان اعتماد به نفس محو شد.

the new technology has eclipsed the old methods.

فناوری جدید روش‌های قدیمی را محو کرده است.

the excitement of the event was eclipsed by the rain.

هیجان رویداد توسط باران محو شد.

her smile eclipsed all the sadness in the room.

لبخند او تمام غم را در اتاق محو کرد.

the performance was eclipsed by the technical difficulties.

اجرا به دلیل مشکلات فنی محو شد.

his contributions were eclipsed by his colleagues' work.

نقش او توسط کار همکارانش محو شد.

the beauty of the landscape was eclipsed by the fog.

زیبایی منظره توسط مه محو شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید