encumber

[ایالات متحده]/ɪnˈkʌmbə(r)/
[بریتانیا]/ɪnˈkʌmbər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. مانع شدن; مسدود کردن; بار کردن.
Word Forms
جمعencumbers
صفت یا فعل حال استمراریencumbering
زمان گذشتهencumbered
شکل سوم شخص مفردencumbers
قسمت سوم فعلencumbered

جملات نمونه

to be encumbered with debts

بار بدهی بودن

a plantation encumbered with mortages

باغی که بدهی دارد

restrictions that encumber police work.

محدودیتی که کار پلیس را مختل می‌کند.

an estate that is encumbered with debts.

ملکی که بدهی دارد.

she was encumbered by her heavy skirts.

او به دلیل دامن‌های سنگینش بار شده بود.

they had arrived encumbered with families.

آنها با خانواده‌ها بار شده بودند.

a hiker who was encumbered with a heavy pack; a life that has always been encumbered with responsibilities.

یک کوهنورد که کوله‌پشتی سنگینی داشت؛ زندگی که همیشه با مسئولیت‌ها همراه بوده است.

1.To pledge, hypothecate, sell of assign and otherwise encumber items as described above.

1. وثیقه گذاری، رهن، فروش یا واگذاری و در غیر این صورت، اقلام را همانطور که در بالا توضیح داده شده است، بار کنید.

(c) redistribute, encumber, sell, rent, lease, sublicense or otherwise transfer rights or the license information to the Software;

(c) توزیع مجدد، بار کردن، فروش، اجاره، واگذاری یا انتقال هرگونه حق یا اطلاعات مجوز به نرم افزار.

13 But Jacob replied: "As my lord can see, the children are frail.Besides, I am encumbered with the flocks and herds, which now have sucklings;if overdriven for a single day, the whole flock will die.

13 اما یعقوب پاسخ داد: «همانطور که آقای شما می‌بینید، بچه‌ها ضعیف هستند. علاوه بر این، من با گوسفندان و گله‌ها بار شده‌ام که اکنون نوزاد دارند؛ اگر برای یک روز بیش از حد رانده شوند، کل گله خواهد مرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید