entombed

[ایالات متحده]/ɪnˈtuːmd/
[بریتانیا]/ɪnˈtumd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دفن کردن; تبدیل شدن به یک مقبره برای

عبارات و ترکیب‌ها

entombed in silence

مدفون در سکوت

entombed with honor

مدفون با افتخار

entombed forever

مدفون برای همیشه

entombed in history

مدفون در تاریخ

entombed under rubble

مدفون زیر آوار

entombed in grief

مدفون در غم

entombed in ice

مدفون در یخ

entombed alive

زنده مدفون

entombed in darkness

مدفون در تاریکی

entombed in time

مدفون در گذر زمان

جملات نمونه

the ancient king was entombed in a grand pyramid.

شاه باستانی در یک هرم بزرگ به خاک سپرده شد.

many artifacts were found entombed with the pharaoh.

آثار باستانی زیادی همراه با فرعون کشف شدند.

they discovered a soldier entombed in the battlefield.

یک سرباز در میدان جنگ به خاک سپرده شده بود که آنها کشف کردند.

the catacombs are filled with the entombed remains of the past.

قطعه‌نگاشت‌ها پر از بقایای دفن شده گذشته هستند.

the legend spoke of a treasure entombed beneath the castle.

افسانه از گنجی صحبت می‌کرد که زیر قلعه دفن شده بود.

he felt as if his dreams were entombed in despair.

او احساس می‌کرد که رویاهایش در ناامیدی دفن شده‌اند.

they found a rare dinosaur fossil entombed in rock.

یک فسیل دایناسور کمیاب که در سنگ دفن شده بود، پیدا کردند.

the explorer was entombed in the ice for centuries.

کاوشگر برای قرن‌ها در یخ دفن شده بود.

secrets of the past remain entombed in forgotten ruins.

رازهای گذشته در ویرانه‌های فراموش شده دفن شده باقی مانده‌اند.

his feelings were entombed deep within his heart.

احساساتش عمیقاً در قلبش دفن شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید