excruciated

[ایالات متحده]/ɪkˈskruːʃieɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪkˈskruːʃieɪtɪd/

ترجمه

v. به شدت رنج روانی وارد کردن؛ باعث درد یا عذاب شدید شدن

عبارات و ترکیب‌ها

excruciated pain

درد جانکاه

excruciated cries

ناله های جانکاه

excruciated emotions

احساسات جانکاه

excruciated silence

سکوت جانکاه

excruciated heart

قلب جانکاه

excruciated thoughts

افکار جانکاه

excruciated soul

روح جانکاه

excruciated moments

لحظات جانکاه

excruciated laughter

خنده جانکاه

excruciated journey

سفر جانکاه

جملات نمونه

he excruciated over the decision for weeks.

او برای مدت هفته‌ها در مورد تصمیم دچار رنج و عذاب شد.

she felt excruciated by the pain of loss.

او به دلیل درد از دست دادن دچار رنج و عذاب شد.

the excruciated cries of the injured were heard.

فریادهای رنج‌آور و دردناک مجروحان شنیده شد.

he was excruciated by guilt after the incident.

او پس از حادثه به دلیل احساس گناه دچار رنج و عذاب شد.

she excruciated in silence, hiding her feelings.

او در سکوت دچار رنج و عذاب شد و احساسات خود را پنهان کرد.

the thought of failure excruciated him.

فکر شکست او را دچار رنج و عذاب کرد.

he excruciated over the loss of his childhood.

او در مورد از دست دادن دوران کودکی خود دچار رنج و عذاب شد.

she was excruciated by the harsh criticism.

او به دلیل انتقادات تند دچار رنج و عذاب شد.

the excruciated expression on his face was evident.

عبارت رنج‌آور و دردناک روی صورت او آشکار بود.

he excruciated himself with endless questions.

او با سوالات بی‌پایان خود را دچار رنج و عذاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید