eyes

[ایالات متحده]/aɪz/
[بریتانیا]/aɪz/

ترجمه

n. چشمان (چشم‌ها)
Word Forms
جمعeyess

عبارات و ترکیب‌ها

eyes wide

چشم‌های باز

eyes closed

چشم‌های بسته

rolling eyes

چشم غره

bright eyes

چشم‌های روشن

beautiful eyes

چشم‌های زیبا

watch eyes

چشم‌های مراقب

eyes on

چشم‌ها به

eyes down

چشم‌ها به پایین

eyes open

چشم‌های باز

lost eyes

چشم‌های گم‌شده

جملات نمونه

she has beautiful blue eyes.

او چشمان آبی زیبا دارد.

he caught my eye across the room.

او نگاه من را از آن طرف اتاق جلب کرد.

keep your eyes on the road ahead.

چشمانت را به جاده ای که در پیش رو داری نگه دار.

the child looked at me with wide eyes.

کودک با چشمان گشاد به من نگاه کرد.

i need to get my eyes tested.

من باید چشمانم را معاینه کنم.

he has a way of looking at you with kind eyes.

او نگاه مهربانی به شما دارد.

she rolled her eyes at his suggestion.

او با نگاهی تمسخرآمیز به پیشنهاد او نگاه کرد.

the painting held my eyes for hours.

نقاشی ساعت ها نظرم را به خود جلب کرد.

he has eyes for her, i can tell.

او دلش با اوست، من می توانم بگویم.

she’s got a sharp eye for detail.

او چشم تیز و دقیقی برای جزئیات دارد.

the cat’s eyes glowed in the dark.

چشمان گربه در تاریکی می درخشید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید