faithlessnesses abound
ناكامیها فراوان هستند
faithlessnesses revealed
ناكامیها آشکار شد
overcoming faithlessnesses
غلبه بر ناکامیها
faithlessnesses in relationships
ناكامیها در روابط
recognizing faithlessnesses
تشخیص ناکامیها
faithlessnesses and trust
ناكامیها و اعتماد
addressing faithlessnesses
رسیدگی به ناکامیها
faithlessnesses exposed
ناكامیها نمایان شد
dealing with faithlessnesses
مقابله با ناکامیها
faithlessnesses in society
ناكامیها در جامعه
his faithlessnesses led to the end of their relationship.
بیاعتمادیهای او منجر به پایان دادن به رابطه آنها شد.
she couldn't overlook his faithlessnesses during their marriage.
او نمیتوانست بیاعتمادیهای او را در طول ازدواجشان نادیده بگیرد.
faithlessnesses can destroy trust in any partnership.
بیاعتمادیها میتوانند اعتماد را در هر مشارکت از بین ببرند.
his repeated faithlessnesses caused her deep pain.
بیاعتمادیهای مکرر او باعث درد عمیق او شد.
they ended their friendship due to his faithlessnesses.
آنها به دلیل بیاعتمادیهای او دوستی خود را به پایان رساندند.
her faithlessnesses were a constant source of conflict.
بیاعتمادیهای او منبع دائمی درگیری بود.
faithlessnesses can have long-lasting effects on relationships.
بیاعتمادیها میتوانند اثرات طولانیمدتی بر روابط داشته باشند.
he sought forgiveness for his past faithlessnesses.
او طلب بخشش برای بیاعتمادیهای گذشته خود کرد.
they tried to rebuild their trust despite his faithlessnesses.
آنها تلاش کردند تا با وجود بیاعتمادیهای او اعتماد خود را دوباره بسازند.
faithlessnesses can lead to a cycle of heartbreak.
بیاعتمادیها میتوانند منجر به چرخه دلشکستگی شوند.
faithlessnesses abound
ناكامیها فراوان هستند
faithlessnesses revealed
ناكامیها آشکار شد
overcoming faithlessnesses
غلبه بر ناکامیها
faithlessnesses in relationships
ناكامیها در روابط
recognizing faithlessnesses
تشخیص ناکامیها
faithlessnesses and trust
ناكامیها و اعتماد
addressing faithlessnesses
رسیدگی به ناکامیها
faithlessnesses exposed
ناكامیها نمایان شد
dealing with faithlessnesses
مقابله با ناکامیها
faithlessnesses in society
ناكامیها در جامعه
his faithlessnesses led to the end of their relationship.
بیاعتمادیهای او منجر به پایان دادن به رابطه آنها شد.
she couldn't overlook his faithlessnesses during their marriage.
او نمیتوانست بیاعتمادیهای او را در طول ازدواجشان نادیده بگیرد.
faithlessnesses can destroy trust in any partnership.
بیاعتمادیها میتوانند اعتماد را در هر مشارکت از بین ببرند.
his repeated faithlessnesses caused her deep pain.
بیاعتمادیهای مکرر او باعث درد عمیق او شد.
they ended their friendship due to his faithlessnesses.
آنها به دلیل بیاعتمادیهای او دوستی خود را به پایان رساندند.
her faithlessnesses were a constant source of conflict.
بیاعتمادیهای او منبع دائمی درگیری بود.
faithlessnesses can have long-lasting effects on relationships.
بیاعتمادیها میتوانند اثرات طولانیمدتی بر روابط داشته باشند.
he sought forgiveness for his past faithlessnesses.
او طلب بخشش برای بیاعتمادیهای گذشته خود کرد.
they tried to rebuild their trust despite his faithlessnesses.
آنها تلاش کردند تا با وجود بیاعتمادیهای او اعتماد خود را دوباره بسازند.
faithlessnesses can lead to a cycle of heartbreak.
بیاعتمادیها میتوانند منجر به چرخه دلشکستگی شوند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید